چکنویس

بدون شك بي عدالتي به هر شكلي كه در جامعه وجود داشته باشد به خودي خود مذموم است و اگر سياست ورزي ها به سمتي برود كه به جاي پر كردن شكاف هاي اجتماعي و كاهش فاصله فقير و غني در استفاده از امكانات و برخورداري هاي اجتماعي خود زمينه ساز بروز نوعي تبعيض و شكاف اجتماعي در جامعه شود به تعبير رهبر معظم انقلاب در هر دستگاهي كه باشد بايد به جد مورد نقد و كنكاش قرار بگيرد "باید هر پدیده‏ى ضد عدالت در واقعیات کشور مورد سؤال قرار گیرد” 6/8/81 و فارغ از بحث هاي جناحي و تحليل هاي سياسي در پيگيري مطالبات عدالتخواهانه به نظر بدترين نوع بي عدالتي زماني است كه اين پديده شوم لباس قانوني به تن مي كند و ظلم در چارچوب قانون جايز شمرده مي شود و به تعبيري تبعيض نهادينه مي شود تا عدالت ريشه كن شود و در همين راستا در بررسي مسائل و مصاديق مربوط به بي عدالتي آنچه بيشتر بايد مدنظر گرفته شود همين خطرناكترين وجه بي عدالتي يعني مدل قانوني شده آن است .

اگرچه در راستاي تبعيض نهادينه شده در چارچوب قانون بحث فراوان است و نكته بسيار ولي بعنوان نمونه يكي از پر رنگ ترين مصاديق بي عدالتي و تبعيض را مي توان به وضوح در نظام آموزشي كشور مشاهده نمود. تمايز غائل شدن در برخورداري از شرايط مناسب تحصيل براي قشر مرفه و قشر محروم جامعه با  ايجاد ساز و كاري كه پيوند قدرت و ثروت را تحكيم مي بخشد و اين روند پس از مسكوت ماندن چند ساله دوباره با تلاش بي وقفه برخي از نمايندگان ملت و افرادي در دولت در برنامه پنجم توسعه شيب رشد فزاينده اي به خود گرفته است . بي عدالتي در نظام آموزشي كشور و بحث هاي فراوان پيرامون آن از مدارس غيرانتفاعي و كلاس هاي چند ميليوني كنكور گرفته تا پديده تاسف برانگيز آقازادگي در دانشگاه و سهميه فرزندان هيئت علمي و هزاران مسئله ديگر كه در اين مجال فرصت پرداختن به آنها نيست ولي آنچه كه در اين جا محل بحث قرار خواهد گرفت مسئله اي است به نام دانشجويان پولي كه با بي توجهي به اعتراضات و تحصن ها و تجمع هاي صورت گرفته چند سال پيش دانشجويان عدالت خواه اخيرا دوباره و پس از سالها در برنامه پنجم توسعه مطرح شده و متاسفانه چند روز پيش به تصويب كميسيون تلفيق مجلس نيز رسيده است و اكنون اين معضل گريبان گير نظام مقدس جمهوري اسلامي بعنوان يكي از مصوبات مجلس به شكل پديده اي قانوني در آمده است. پديده اي كه ماهيتا در نظر دارد تا شرايطي را بوجود بياورد كه قشر مرفه جامعه كه با همه تبعيض ها و نابرابري هاي موجود در رقابت كنكور و با بهره گيري از كلاس هاي چند ميليوني و تست هاي آزمايشي و دبيرستانها و پيش دانشگاهي هاي غيرانتفاعي در رقابت با داوطلبان مناطق محروم بازهم نتوانسته است از سد كنكور بگذرد و در دانشگاههاي سراسري پذيرفته بشود فقط با پرداخت چند ميليون تومان ناقابل با توجيه ظرفيت مازاد بر سهميه آموزش رايگان بدون كنكور وارد دانشگاه شود و در كنار افرادي بنشيند كه با زحمت زياد براي تصاحب اين صندلي ها حداقل ساعتها و روزها از عمر مفيد خود را براي مطالعه تا واپسين ساعات شب در اين راه صرف نموده اند .

بند ح ماده 24 برنامه پنجم توسعه :

ح- دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی و تحقیقاتی مجازند از ظرفیت مازاد بر سهمیه آموزش رایگان خود و یا ظرفیتهای جدیدی که ایجاد می‌کنند، براساس قیمت تمام‌شده یا توافقی با بخش غیردولتی و با تأیید هیأت امناء در مقاطع مختلف دانشجو بپذیرند و منابع مالی دریافتی را حسب مورد پس از واریز به خزانه كل به حساب درآمدهای اختصاصی منظور كنند.

 

 اين بند ماده 24 برنامه پنجم توسعه يعني يادآوري ماجراهاي چند سال پيش و تكرار فجايع تلخ اجراي ماده 50 برنامه توسعه و آنجايي که دانشجویانی با رتبه های بالای چهل هزار فقط بخاطر پرداخت مبالغی از حدود ۳۰ تا ۷۰ میلیون تومان توانستند در بهترین دانشگاههای کشور نظیر دانشگاه شریف، امیرکبیر، تهران، صنعتی اصفهان و…. مدارج عالیه را تنها با تکیه بر پول پدر طی نمایند و بعضا به دو مدرک داخلی و خارجی دست بیابند، در حالی که دهها هزار نفر از دانش آموزان مستعدتر که پشت سد کنکور مانده بودند به این جمله فکر می کردند که آیا واقعا در جامعه ما "علم بهتر است يا ثروت؟!!"

شايد جالب تر بند بعدي همين ماده 24 برنامه پنجم توسعه باشد و آنجايي كه قانون گذار به صراحت سخن از تاسيس شعبي زير نظر دانشگاههاي معتبر كشور مي زند كه با هزينه هاي چند ميليوني همين تحصيل كنندگان مرفه بايد اداره شود و نسبتش با دانشگاه مذكور تنها عنوان مدركي است كه مي دهد و راهي را براي اقشار مرفه جامعه باز مي كند تا از اين پس به جاي ثبت نام پولي در دانشگاههاي متفرقه غيرانتفاعي با پرداخت هزينه بيشتر در دانشگاههاي دولتي اينچنيني بدون كنكور وارد شوند و و از جيب مباركشان هزينه تحصيلشان را بدهند و با اين تفاوت كه اين بار به جاي دانشگاههاي متفرقه غير انتفاعي مدركشان مزين به نام برترين دانشگاههاي سراسري كشور خواهد شد.

بند ي ماده 24 برنامه پنجم توسعه پس از تصويب مجلس

ی- دانشگاه های كشور، حسب مورد به‌تشخیص وزارتخانه‌های علوم، تحقیقات و فناوری و بهداشت، درمان و آموزش پزشكی با تصویب شورای گسترش وزارتخانه‌های مربوط، می‌توانند نسبت به تأسیس شعب در شهر محل استقرار خود یا دیگر شهرها و مناطق آزاد داخل كشور و نیز در خارج كشور به‌صورت خودگردان و با دریافت شهریه از داوطلبان اقدام كنند.

در اين مورد نيز قابل توجه است كه بلافاصله بعد از اين بند در اولين تبصره تاكيد مي كند كه ورود به اين شعب خودگردان بايد بدون كنكور صورت گيرد و مهمترين سوال همان است كه تفاوت دانشگاههاي معتبر سراسري در نگاه آقايان با دانشگاههاي غيرانتفاعي چيست و اين چه نوع تبعيض قائل شدني است كه يك فرد مي تواند تنها با اتكا به سرمايه مالي با يك دانشجوي نخبه كنكوري در يك رشته و در يك دانشگاه و در كنار يك صندلي بنشيند .

تبصره 1 ماده 24 برنامه پنجم توسعه

تبصره 1- پذیرش دانشجو در شعب دانشگاههای مذكور در داخل كشور خارج از آزمون سراسری انجام خواهد شد.

در پايان اگرچه بحث در رابطه با اين بند و ديگر بندهاي مربوط به برنامه پنجم توسعه همچون خصوصي سازي آموزش و پرورش و بي عدالتي هاي اينچنيني فراوان است و در بسياري موارد به وضوح بر خلاف نص صريح قانون اساسي شمرده مي شود اما نكته حائز اهميت و

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 13:41  توسط بنده خدا  | 

باسمه تعالي

جناب آقای محمدرضا فرزین

معاونت محترم اقتصادی ورارت اقتصاد و دارایی

با سلام و توفیق روزافزون

احتراماً به استحضار مي­رساند پيرو بحث های کارشناسی صورت گرفته در رابطه با طرح عظیم تحول اقتصادی و نقطه نظرات و انتقاداتی که عده ای از متخصصین در خصوص هدفمند كردن يارانة بخش حمل و نقل ( بنزين و گازوئيل ) نسبت به الگوهای پیشنهاد شده دارند و از آنجایی که راهکارها و پیشنهاداتی وجود دارد که ارائه آنها به حضرتعالی در یک جلسه کارشناسی لازم به نظر می رسد بسيج دانشجويي دانشگاه تهران در نظر دارد در جهت تنوير افكار دانشجويان  جلسه پرسش و پاسخی در هفته آتی در تالار کنفرانس دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران با حضور جناب­عالي برگزار نمايد.

بدينوسيله از جناب­عالي به منظور پاسخ­گويي به پرسش­هاي دانشجويان دعوت به عمل مي­آيد.

بسيج دانشجويي دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

 

باتشکر

وحید اشتری ۰۹۱۲۴۰۳۴۰۷۰

شماره فکس هم اینه ۲۲۵۸۱۹۳۳

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 17:11  توسط بنده خدا  | 

 بسم الله الرحمن الرحیم

در روزهای اخیر شاهد اظهار نظر صریح مقام عظمای ولایت در زمینه وقف دانشگاه آزاد و پایان جنجال های بوجود آمده در باره این موضوع بودیم.

بسیج دانشجویی به عنوان سربازان کوچک ولایت بدین وسیله از این  اعلان نظر  و بررسی فقهی و حقوقی که موجب  عدم خارج شدن سرمایه مردم مسلمان و مظلوم ایران از دست های آنان شد ،کمال تشکر را دارد و از دستگاه قضایی و رییس محترم آن هم  انتظار دارد تا همین گونه در بازگرداندن سرمایه های ملت به صاحبان آن استوار باشند.

از دیگر مسئولین و شخصیت ها هم انتظار می رود تا حرف و حدیث ها ی پیرامون این موضوع را پایان دهند و نظر صریح مقام رهبری را فصل الخطاب دانسته و به حکم صریح رهبری که در حوزه عمومی واجتماعی برای همگان(حتی فقها)لازم الاجراست گردن بدهند و از اصرار بر وقف غیر قانونی و غیر شرعی این دانشگاه اصرار نورزند.

و العاقبه للمتقین.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 15:12  توسط بنده خدا  | 

بیوگرافی

دانشجوی سابق دانشگاه تهران و طلبه فعلی و مدرس حوزه علمیه مروی و دانشگاه تهران و دانشگاه امیرکبیر / مدیر حوزه های علمیه مروی کارشناسی علوم اجتماعی و جامعه شناسی/ اساتید حوزه سطح در تهران نزد آیت الله موسوی تبریزی  آیت ا...  مرعشی/ خوشوقت = منطق و فلسفه = منظومه و بدایه و نهایه / 61 به 62 تا 67  برای درس خارج مکارم شیرازی، فاضل، شاهرودی / درس تفسیر اقای جوادی آملی مسجد اعظم تا 6 سال و بعد هم یک دوره درس خارج 59 به دلیل انقلاب فرهنگی داتنشگاه تعطیل می شود/ بابنی صدر هم 4 واحد درسی داشته اند.

با اعتراض دانشجویان مسلمان وتایید امام دانشگاه تعطیل می شود افراد شناخته نشده ای مثل سروش در آن زمان وارد این قضیه شدند و انقلاب فرهنگی را تبدیل کردند به انقلاب تالیفی/ یک خاطره از انقلاب فرهنگی : اما یک استاد روانشناسی اجتماعی داشتیم بعد از انقلاب فرهنگی که به دانشگاه برگشتیم دیدیم ایشان چند صفحه خیلی ناشیانه از تفسیر المیزان و مقدمه ابن خلدون  را دقیقا کپی کرده وحتی باز نویسی هم نکرده و منگنه کرده به جزوه اش در این بهانه که انقلاب فرهنگی شد و درس ما هم اسلامی شد و این مسئله خیلی هم برای بچه ها خنده دار شده بود این شده بود اسلامی کردن دانشگاه بعد که ما لیسانس گرفتیم دیگر چون در ایام انقلاب فرهنگی گرم حوزه شده بودیم دیگر رفتیم حوزه و بعد هم که رفتیم جبهه زمان رفتن به جبهه سال 59  که جنگ شروع شد بنده در آموزش و پرورش مسئولیت داشتم معاونت اجرایی امور ترتبیتی منطقه 16 تهران بودم ستاد پشتیبانی جنگ مناطق را دادند به معاونین اجرایی مناطق از جمله بنده که معاون اجرایی بودم مسئول پشتیبانی جنگ منطقه شدم سازماندهی و ساماندهی فرهنگیان و اعزامشان به جبهه ما اختصاص کمک های مردمی و یا هر گونه کاری که می خواست از طریق آموزش و پرورش در خدمت دفاع مقدس قرار بگیرد از طریق این ستاد  می شد بنده هم به د لیل مسئولیتی که داشتم رفتم جبهه . اولین بار هم منطقه عملیاتی رمضان سال 60 و پاسگاه زیر مشرف شدم دوبارش را مبلغ و روحانی رفتم مابقی را بعنوان رزمنده معمولی 2 مرتبه اش را هم بعنوان نیروی یگان دریایی لشکر حضرت رسول و سکاندار قایق در فاو بهار سال 65 بودم قایق هایی را که آن موقع بهش قایق لگنی می گفتند.

یک سوال وجود دارد و آن این است که ما در نظام جمهوری اسلامی در مسائل مفهومی یک ملاک مهم داریم و آن نظرات حضرت امام است و نظرات حضرت امام هم در مورد مسائلی مثل استضعاف و مسئله فقر واین که انقلاب فقط به اینها وام داراست واینکه کوله بار مبارزه بر دوش اینهاست و اینکه اینها صاحبان انقلاب اند مشخص است می خواهم ببینم اولا چقدر تابحال به این مسئله به شکل واقعی نگاه شده و چقدر به سمت تحقق این مسئله پیش رفته ایم یعنی تصور ونگاهی که نظام حاکمیت به مسئله فقر داشته اند را می خواهیم از نظر شما بدانیم.

باید عرض کنم همانطور که می دانید فقر وغنا دو امر خارجی هستند و امور خارجی اصلا تحت ارزش قرار نمی گیرند مثل آب مثل چکش مثل پارچ یعنی اصلا معنا ندارد ما بگوییم این پارچ اسلامی یا غیر اسلامی است فقر یعنی من یک کالا  و امکانات خاصی را نداشته باشم و غنا که البته در اصطلاح دینی غنا نداریم کفاف داریم یعنی برای که از امکانات مادی زندگی برخوردار است به این اساس چون فقر وغنا و نشانه و نماد هستند و یا فلش یک چیزی هستند آنها اگر بدند بدند و اگر خوبند خوبند خود فقر که معنی خاصی ندارد یعنی من یک چیزی را ندارم بنده هم ندارم حضرت امیر هم نداشت یعنی صورت خارجی یکی است ولی نداری حضرت امیر چگونه بود و نداری بنده چگونه است اینها ریشه در یک خصلت هایی دارد که آن خصلت ها بحث راجع به فقر و غنا را پیش می آورد و البته همانطور که می دانید اینها از جملات معروف حضرت امام در اواخر عمر شریفشان بود که در آن اواخر عمرشان بیشتر سعی حضرت امام در تاکید بر روی جنبه های کاربردی و ریز ملاکهای دینی و دادن آنها به مردم بود و همانطور که می دانید امام اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی ص را در همین ایام معرفی کردند جنگ فقر و غنا را هم در همان موقع بیان کردند، منشور روحانیت را هم در همان موقع صادر کردند یعنی شاید امام در اواخر عمرشان احساس کردند  وقتی دارند از بین مردم می روند فرصت بسیار مناسبی است که ملاکهای زندگی دینی را هم در سطح کلان سیاسی و جهانی و هم در بعد ابتدایی زندگی مردم موشکافی کنند و تحلیل کنند تا مبادا بعد از ایشان مردم به بیراهه بروند و البته با فرصتی هم که داشتند به خوبی از عهده قضیه بر آمدند اگر همین الان هم نگاه کنیم به کوچکترین بهانه ای امام شروع می کردند  بد وبیراه گفتن به کسانی که زندگی های آنچنانی دارند و تعریف کردن و دردمندی و دست بوسی و بازوبوسی از مستضعفین و اینکه یک موی شما را به همه کاخ نشینان نمی دهم و از این کلمات که فراوان فرمودند و این رویکرد که این زندگی یا به این سبک است که حزب الهی است و اسلامی است و یا غیر این است که حتی اگر در خود داعیه دینداری داشته باشد و لو شعر دینی دارد و لو ظاهری از دین دارد و لو نماز می خواند و لو زکات می دهد و لو پیشانی اش پینه بندد و لو خمس بدهد مسلمان نیست و در صحبتی که با شورای نگهبان داشتند بیان کردند ما تعبیرات بسیار زیبا مطرح فرمودند که افرادی که پیش شما می آیند و اظهار دینداری می کنند و وجوهاتی هم می دهند اگر اینها تمام زندگیشان را هم به شما بدهند ((( در این لحظه حاج آقا نکته ای را بیان می کند که می گوید من همه جملات امام را که در روزنامه ها و مجلات می بینم یا قیچی می برم و در جیبم می گذارم در همین حال یک کاغذ از جیبشان در می آورند که آخرین کاغذی است که اخیرا دیده اند و راجع به جملات امام در رابطه با اشرافیت و ساخت مساجد آنچنانی و ساختمان های آنچنانی است)))

و بعد پنجاه سال هم برای این مردم بیکاری کنند باز هم بدهکارند یعنی مبادا اینها در جامعه  مقدس جلوه کنند مبادا اینها خودشان را آب بکشند یعنی در یک کلمه اگر بخواهم بگویم مبادا اینها و این قشر در جامعه با ارزش شوند و اینها بشوند ملاک قضاوت و در یک کلام به جای ان اکرمکم عندا ... اتفکم بشود ان اکرکم عندا... اطفکم اطفلکم للخمس اطفکم للزکاه و این قبیل مسائل پس وقتی ما جنگ فقر و غنا را می گوییم جنگ دو مکتب را می گوییم جنگ دو فرهنگ را می گوییم اصلا  خیلی راحت تر بگویم جنگ جبهه انبیا در برابر جبهه غیر انبیا را می گوییم و تفاوت دارا و ندار فقط داشتن ونداشتن نیست جنگ یک سری ارزش های رحمانی است با یک سری ارزش های شیطانی یعنی جنگ خداست با شیطان والا یکی در شکل فقر و دیگری در شکل غنا یک نکته هم مهم است که ما دو فقیر داریم در ادبیات دینی همانگونه که در عرفان هم آمده در بوستان سعدی داریم که یک آدم دست و پا چلفتی یک گوشه ای نشسته بود می گفت الفقر فخری تا اینکه یک آدم حکیمی آمد و رد شد و گفت خاموش باش نادان او سید المرسلین که گفت الفقر فخری می توانست داشته باشد و نخواست نه مثل تو که شب و روز در آرزویش هستی و به دست نمی رسد یعنی در اسلام نداشتن ارزش نیست نداشتن یک امر خارجی است و اصلا مفهوم ندارد من پول ندارم پس خوشبختم اصلا یک امر کنگ است آنچه که مورد نظر است این است که من یک سری خصلت هایی دارم که خودم را بزرگتر از تمام داشته های مادی عالم می بینم پس من بزرگتر از دنیا هستم یعنی من می توانم داشته باشم و نمی خواهم داشته باشم در این مکتب بالاترین پرچمدارانش حضرت محمد(ص)  و حضرت امیر هستند و در زمان خودمان هم اگر بخواهیم یک نفر را پیداکنیم باید بگوییم شهید چمران که برادرش می فرمودند ایشان وقتی شهید شدند کلا 3 هزار تومن پول در حسابشان داشتند نه هیچ خانه و نه منزل و نه هیچ جهیزیه و نه هیچ چیز دیگر آنهم فقط پول 2 ماه نمایندگی مجلسشان بود که نیامده بودند تهران بگیرند و مانده بود در حسابشان منظور اینکه یک انسانی که دنیا بر او روی می آورد ولی او دنیا را در خدمت اهداف و مقاصد خودش قرار نمی دهد و به سمتش نمی رود و ظاهرا فقیر جلوه می کند این تفاوت می کند با انسانی که ندار است . اگر ما لفظ مستضعف را هم داریم در اصطلاح دینمان که در فرهنگ قرانی اش هم به شکل مثبت بکار رفته هم منفی مثلا در سوره سبا داریم که یک مستضعف و یک مستکبر هر دو در جهنم اند و با هم مناظره می کنند آن یکی می گوید تقصیر تو بود که به من فرمان دادی و آن یکی می گوید تقصیر تو بود که فرمان من را بردی و اگر تو فرمان  مرا نمی بردی من الان اینجا نبودم تا اینکه نهیب خداوند می آید که هر دو جایگاهتان در دوزخ است و هر دو به یک اندازه مقصر هستید. پس مستضعف هم به معنای ماهو مستضعف یعنی یک شخصیت مثبت در قران نداریم و اگر در قران هم داریم که وارثان زمین مستضعفان خواهند بود دلیل عمده اش این است که در طول تاریخ اکثریت مردمان روی زمین اینان هستند و شهید مطهری هم در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی خودشان دارند که جامعه دینی جامعه طبقاتی نیست ولی به دلیل خصلت هایی که فقرا دارند اکثریت طرفداران انبیا از فقرا بوده اند این یعنی اینکه در نفوس فقرا مانع کمتری است برای پذیرش حق و حقیقت همانگونه که بر عکس اش هم صدق می کند یعنی بعلت خصلت هایی که اغنیا دارند مثل زیاده خواهی و تکبر و تمتعات بیشتر دنیایی و وابستگی بیشتر به تمتعات آمادگی بیشتری برای مقابله و برای معارضه دارند یعنی در اسلام هم همان قدر که به جهنم وارد شده از فقرا داریم همان قدر هم از اغنیا داریم و البته این از نظر کمی نیست در اسلام هم انسان غنی و سرمایه دار داریم که اسوه است و هم انسان فقیر داریم که شخصیت شقی و تبهکار دارد در نتیجه جنگ فقر وغنا مبارزه دو دید دوجایگاه دو فرهنگ در مکتب فکری است دو ارزش است و امام در اواخر عمرشان شروع کردند در معرفی این دو مکتب نمادهای اینها نشانه های اینها خصلت های اینها که دیگر فرصت پیدا نشد و خداوند ایشان را از مردم گرفت .

الان با تعریف شما بر این نتیجه رسیدیم فقر و غنا نماد و مکتب است که می شود تا حدودی آن را تعمیم بدهیم به جبهه انبیا و غیر انبیا همانگونه که امام می گوید شما این انبیا را در طول تاریخ بینید همیشه حامیا نشان محرومین و مستضعفین و ستمدیده ها بوده اند و مخالفانشان اغنیا و مستکبرین این یعنی دو تا مکتب است که یک و جنگ و جدال تاریخی را داشته اند حال شما نقش انقلاب اسلامی را در این جنگ چگونه تعریف می کنید یعنی انقلاب کجای این معادله قرار دارد جبهه ای که 31 سال پیش باز می شود را چقدر می توان با توجه به این جنگ تعریف کرد .

انقلاب اسلامی نسیمی از انقلاب های انبیا در طول تاریخ برای احقاق حق بود یعنی در ایامی که افراد غالبی که در ایران زندگی می کرند یا ثروتمند بودند که از طریق نامشروع به این ثروت دست پیدا کرده بودند و یامحروم بودند که باز بخاطر ظلم و بی عدالتی دچار محرومیت شده بودند بر این اساس پیام انقلاب بیشتر تطبیق می کرد با قشر دوم یعنی اینها به امام لبیک گفتند همانگونه که آقای محسن رفیق دوست تعریف می کرد وقتی سوار ماشین با امام از بهشت زهرا آمدند بالای پل خانی آباد نو امام یک نگاهی کردند سمت چپ که آن موقع گود عربها می گفتند و البته الآن تقریبا جمع شده یک نگاه معناداری کردند و با یک حالتی که من وقتی نگاه کردم متوجه شدم و گفتم آقا چه خبره؟ امام فرمودند من با اینها خیلی کار دارد و اینها با من خیلی کار دارند بر این اساس انقلاب آمده بود تا امکاناتی را که از اینها سلب شده بود امکانات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و کم ارزش تر از همه امکانات مادی را به آنها برگرداند و البته مهم ترین چیزی که در دیدگاه دینی وجود دارد قدرت تصمیم گیری است که باید به دست کسانی بیفتد که خداوند قرار داده یعنی به گونه ای باشد که تصمیم گیری ها و تصمیم سازی های جامعه و نهادهای تصمیم ساز در دست اینها باشد نه اینکه خدای ناخواسته ما اینها را حلوا حلوا کنیم و بالای سرمان بنشانیم ولی دیگران تصمیم گیرنده برای این گروه باشند اینها در حاشیه قرار بگیرند و در تصمیم گیری های اقتصادی نقشی نداشته باشند یعنی الان اگر شما متاسفانه مراجعه کنید به جاهای خاصی از جامعه ما می بینید که اینها در حاشیه اند و رایشان در حاشیه است مگر رای کمیشان مثلا میگویند به فلان آقا رای می دادند احسنت بارک ا... ولی نهایتا بهتر ولی نهایت این اقشار چقدر در تصمیم سازی دخالت دارد چه مقدار رای اینها را به مفهوم نظر رعایت می کنیم و در جهت تحقق اینها گام بر می داریم اینکه این است که ما انقلاب کردیم برای از بین بردن این محرومیت ها از قبیل فرهنگی، اجتماعی ، سیاسی ، ارزشی و در نهایت هم مالی به مفهوم اخسش که در اوایل انقلاب الحق و الانصاف زمان ده ساله امام ما می دیدیم که داشت قدم بر داشته می شد و سرعت و شتاب خوبی هم داشت تعاونی ها صاحب خونه شدن ها عرض کنم خدمت شما دانشگاهها که مملو از این قشر شده بود و مدارس و به تدریج انحرافاتی شکل گرفت که شرایط به گونه دیگری شد البته الآن حرکت کلی و مسیر جامعه ما به سمت همان ایده های حضرت امام و مقام معظم رهبری و انقلاب است و دارد به همان سمت حرکت می کند ولی بسیار سرعتش کند است و در تحقق اهداف خودش یک مقدار به نظر می رسد ناموفق است.

حضرت امیر در تعریف انقلاب می فرماید والذی بالحق التبلبلن بکلبکه و اتعد بکن غربله و التسطن سوط القدر حتی یعود اسفلکم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم ، ولیسقن سابقون کانوا قصدوا و لیعصدن بساقون کانوا سبقوا

سوگند به خداوندی که پیامبر ص را مبعوث کرد سخت آزمایش می شوید چون دانه ای که در غربال ریزند یا غذایی که در دیگ گذارند به هم خواهید ریخت زیر و رو خواهید شد تا آن که پایین به بالا و بالا به پایین رود آنان که سابقه ای در اسلام داشتند و تاکنون منزوی بودند بر سر کار می آیند و آنها که به ناحق پیشی گرفتند  عقب زده خواهند شد این یعنی باید اتفاقی در جامعه بیفتد که اقشار فرو دست وزیر دست و زیر پامانده جامعه بالا بیایند و آنهایی که بالا بودند نه در جای خود بمانند بلکه پایین بروند اینها حتی صلاحیت نظر دادن هم ندارند چون نظراتشان آلوده به منافع گروهیشان و قشری بنگاههای خودشان است اصلا نباید نظر بدهند نظرشان سالم نیست قضیه توام با وا بستگی است بعد انسان نگاه که می کند می بیند انسان های پاک و بزرگی مثل علامه حلی هم وقتی می خواهند فتوای خاصی بدهند تمام احتمالات وابستگی به مسئله خاصی غیر خلوص رو از بین می برند مثلا نقل می کنند آن موقع ایشان وقتی می خواستند فتوای چاهشان را بدهند تازه چون چاه در عراق غیر از چاه در ایران بود یعنی آن جا اینطور نیست که مثل مناطقی در 15 یا  16 متری به آب برسند مثلا می توان گفت آن جا اگر کسی چاه خوبی داشت آب می داد امروزه می توانیم بگوییم که یک کارگاه و کارخانه پر در آمدی داشت ایشان دستور می دهند که چاهشان را پر کنند که مبادا در دادن این فتوا تحت تاثیر تمنیات درونی قرار بگیرند تا این اندازه انسان تحت تاثیر است بعد می آییم تشخیص را در جامعه می دهیم دست اقشاری که به جز منافع گروهی خودشون به هیچ چند دیگر فکر نمی کنند به جز پر کردن شکم خودشون به هیچ چیز دیگر فکر نمی کنند اینها اصلا نباید تصمیم بگیرند نباید اصلا بر مسند تصمیم گیری قرار بگیرند یعنی حتی اگر ظاهر الصلاح هم باشند یعنی حتی اگر ظاهرا آدم های خوبی هم باشند نمی توانند اصلا دست خودشان نیست شهید مطهری می گوید دچار جهل مرکب اند طرف فکر می کند با خداست ولی نیست همانطور که امام علی در مورد آن فردی که سجده های خیلی طولانی داشت ولی به لحاظ اجتماعی خیلی انسان قابل تعریفی نبود فرمودند هومریض اینکه سجده می کند سجده بر اساس مرضش است یک نفر اعتیاد به مواد مخدر دارد یکی خروس باز است یکی کفتر باز است این آقا هم سجده باز است اگر این سجده را نکند به وحشت می افتد معتاد است بر اثر خلوص و بر اثر اعتقاد نیست . من البته دلم درد می گیرد وقتی یک جشن عاطفه ها یا یک جشن نیکوکاری داریم و یک عدد یک سری کمک های جزیی می کنند اینها را خیلی پررنگ می کنند رسانه های ما اصلا یک اشاره نمی کنند که مثلا حالا این آقا از کجا آورده چه بسا همان موقع که هزار تومان آورده کمک کرده همان موقع 10 برابر 10هزار تومان را از همان گروهی که دارد بهشون کمک می کند به نوعی به نفع خودش اختلاس کرده باشد و مصادره کرده باشد حالا در قالب روابط غیر دینی اقتصادی حضرت امیرمی فرماید ما رایت ثروه ..... ندیدم ثروت فراوانی را به جز آنکه در کنار آن حق مظلومی خورده شده باشد که متاسفانه الکی رویش صحه می گذاریم اینها هیچ جای حکومت دینی جایگاهی ندارد وقتی علی می گوید ما رایت یعنی نیست این خودش درونش ظرافت خاصی خوابیده است وقتی علی بگوید ما رایت داره ادب بخرج میده یعنی نیست وقتی آقا میگه دنیا مثل تخم مرغ تو کف دستمه همون طور که شما تخم مرغ رو در کفدستتان بهش مسلط هستید من هم دنیا رو دارم می بینم در واقع داره ادب به خرج میده یعنی نیست.

حضرت آقا می گفتند وقتی ما این روایت را شنیدیم برایمان یک مقدار تعجب بر انگیز بود نمی تونستیم خوب هضم کنیم بعد که وارد کار اجرایی شدیم دیدیم نه واقعاً همینه یعنی فهمیدیم واقعاً نمیشه بدون تضییع حق ثروت فراوان جمع کرد.

نمی شود عرض کردم گاهی اوقات ما تعریفی که از حق و تضییع داریم دچار اشتباه است به قول آیت الله جوادی آملی که می فرمودند ما مفاهیم دینی رو متاسفانه به پائین دست ترین و پیش پا افتاده ترین معناش ترجمه می کنیم البته ایشون واژه مبتذل رو به کار می برن یعنی پیش پا اتاده ترین مثلاً وقتی به ما می گویند امانات را به صاحبانش بر نگردانید نهایت تصورمان این است که اگر قابلمه گرفتی مبادا لبه اش کج شود یا مثلا ًوقتی به ما می گوید نوار گرفتی مباد این نوار رو پاره کنی یا مبادا این کتاب امانت رو پاره کنی بله این ها هم از مصادیق خیانت در امانت است ولی اصل مسئله جای دیگری است آیا چقدر رفته ایم سراغ مسئولیت ها سراغ پست و مقام هاچقدر برای مردم حل شده که این پستی را که من گرفتم و لیاقتش رو ندارم خیانت در امانت است چه مقدار وافعاً جا افتاده.

وقتی این ها را فرهنگ سازی نمی کنیم و برای مردم جا نمی افتد طبیعی است که وقتی یک فرد می داند که این کوچه می خواهد بشود خیابان 100 متری و می رود و خانه های پس کوچه ها را می خرد به ثمن بخس و خبر دارد از شهرداری یا مجلس یا از منبع خاص که مثلاً این جا بعداً خواهد شد اتوبان و آن پس کوچه قیمتش 10 برابر خواهد شد اصلاً این را سرقت نمی داند با این توجیه که یکدفعه به من خبر دادند و رفتم پیشنهاد خرید دادم و یک مقدار هم بالاتر از قیمت خریدم و آیه قرآن هم می آورد که هر دو طرف راضی پس معامله ای مشکلی ندارد طبیعی است با اینکه در دل این معادله سرقت بسیار ناجوانمردانه ای نهفته است- باز فردی که دزدی می کند زحمت می کشد شاه کلید درست می کند و چراغ قوه ای با خودش می برد و نرد بانی حمل می کند و می رود روی دیوار انصافاً خیلی جوانمردانه و شرافتمندانه تر از این کار است. این بی شرافتمند ترین نوع دزدی است این را دزدی نمی داند تضییع نمی داند.

در یک مرتبه که مشرف شده بودیم حج تمتع یک آقایی بود تهران هم کارخانه دار بود و اینها تهران هم یک آشنایی با هم داشتیم مکه که رفته بودیم هر روز می رفتیم اتاق یک گروه. تمتع اتاق اتاق است برخلاف عمره که هر خانواده یک اتاق داره توی تمتع هر 10 نفر 12 نفر توی یک اتاق هستند و آنطوری زندگی می کنند مردها جدا و زنها جدا هر اتاق می رفتیم یک نهار می خوردیم ویکی دو ساعت می نشستیم این بنده خدا برگشت گفت حاج آقا چرا شما اینقدر از ما بدت میاد گفتم به دلیل اینکه من در میان شما خیلی دقت کردم حلال خور ندیدم گفت استغفرا.... این چه حرفی است؟

خلاصه دیگر ادامه ندادیم و گذشت تا اینکه داشت با یکی از دوستانش صحبت میکرد گفت رفته بودیم شهر خمین سر بزنیم به کارخانه دوستش گفت چرا رفتی خمین کارخانه زدی؟ گفت چکار داریم؟ تهران که نمی شود زد؟ کارگر ببری تا تکان می خوری وزارت کار تا تکان می خوری قانون کار! آن جا که میری کارگر شب تا صبح میاد کار می کنه 70 تومن بهش می دم دستم را میاد ماچ می کند و آن موقع سال 74 حقوق کارگر بود 123 تومان با 7 ساعت کار کف حقوق کارگر این بود یه دفعه با خودم گفتم جا شد گفتم: ببخشید اقا جقدر حقوق می دی؟

فهمید گفت 7 تومان گفته چند ساعت کار؟ گفت 12 ساعت کار گفتم قانون کار چقده؟ دیگر هیچی نگفت گفتم این دزدی نیست چی چیه؟ گفت حاج اقا صف کشیدن ازخدا شونه! گفتم این چه حرفیه پا گذاشتی رو خرخره  طرف داره بهت التماس می کند میگه تسلیم تسلیم اینه که متاسفانه این مفاهیم رو آقایان نه جرات می کنند در رسانه ها بگویند چون شجاعت لازم را ندارند بعلاوه عده ای اصلا این دیدگاه رو ندارند می ترسند.

هنوز یه عده ای هستند این افراد رو کمونیست و مارکیست می دانند امام اتفاقاً گفته اند تا یک مقدار شعار حمایت از این طبقه را می دهیم برچست مارکسیت و سوسیالیست و کمونیست به ما می زنند یک عده هم ولو خودشان عالم باشند فقیه باشند مرجع باشند ولی متاسفانه دیدگاهشان این نیست این نگاه را به مسائل ندارند این  است که ما امروزه یک تعریف روشن و بدون حاشیه و ابهامی از زندگی سالم نداریم که بتوانیم به مردم ارائه کنیم اگر امروز یک پزشک 20 تومان حقوق ویزیت بگیرد و طرف هم خداحافظی کند و از مطب برود بیرون دیگر حتماً حلال است  و با رضایت کامل شکل گرفته .

آیا واقعاً این درست است ؟ ارزش کار پزشک در چند دقیقه معادل 20 هزار تومان باشد؟ آیا فقط به دلیل اینکه  می خواهد جان کسی را نجات بدهد این تبعیض آمیز نیست؟ آیا امروز درست است که ارزش ها را با قیمت یکی بدانیم یعنی چون ارزش کار من بالاست قیمتش هم باید بالا باشد نه ما چنین چیزی در دین نداریم ارزش ها بناست به حساب خداوند گذاشته شود قیمت ها بناست هم باید بالا باشد نه ماا چنین چیزی در دین نداریم ارزشها را بناسی و به حساب خداوند گذاشنه شود قیمت ها هم بناست به حساب نیاز من گذاشته شود و همانطور که می دانید این تعریف مارکسیستی است که کارکردن در  حد توان، مصرف به حد نیاز  می گویند این شبیه آن است؟

بله باشد خب چه کار کنیم!  او آمده از موضع ما یاد گرفته او از پیغمبر و حضرت امیر ما یاد گرفته . پیغمبر و حضرت امیر که قبل از او بودند او از سیره حضرت فاطمه یاد گرفته او از ما یاد گرفته که بدون نان و مسکن و غیره زندگی معناداری  نیست پیغمبرما فرمود لا معاد من لامعاش له ؟

ببخشید حاج آقا چی شد که به اینجا رسیدیم کجای راه را اشتباه آمدیم که نیست که یکدفعه دیدیم جای یک سری ارزش ها با ضد ارزش جایگزین شد

 اشتباه کردیم یک عده حاکمانی به ما حاکم شدند که متوجه نبودند یا تقصیر رای دادن خودمان بود یا باید بپذیریم.

امام فرصت پیدا نکرد پرده ا زچهره عده ای بیفکند یعنی منتظری را امام فرصت کرد پرده از جهره ساده لوح و خائنش بیندازد ولی یک عده ای را فرصت نکرد از این جهت مثل پیامبر اکرم عده ای در اطرافش بودند و امام کارهای خیلی مهمتری از این داشت و اصل و کیان نطام در خطر بود و امام با اینکه خیلی خوب به این مقوله پرداخت ولی فرصت نکرد آن را عملیاتی کند و این ها ماندند و در آب نمک خوابیده شدند و متاسفانه مدتی بعد مقدرات جامعه افتاد به دست اینها من یک نمونه اش را ذکر کنم آنموقع هایی که هر روز می رفتم قم و می آمد طرح حرم تا حرم و طرح جنات یک و جنات دو و جنات سه و غیره و غیره بود و اینکه این طرف و انطرف اتوبان قم را درخت کاج بکاریم خب خدا نیامرزد آن کسی را که راضی نیست تمام بیابانهای عالم درخت کاشته شود.

ولی به چه حقی و چه قیمتی و چگونه؟ زمانی که در همان  روز مردم اسلامشهر نسبت به آب شرب اعتراض داشتند و راهپیمائی کردند و طبق معمول یک عده فرصت طلب هم سو استفاده کردند و با مردم قاطی شدند و رفتند دفتر امام جمعه  را آتش زدند و 4 نفر در آن زمان کشته شدند در چنین شرایطی که مردم آب شرب ندارند صدها کامیون و تراکتور و تانکر در خدمت درختهای کاج اطراف قم بودند که الان صد در صد آنها هم الحمدلله همگی خشک شده اند.

ببینید ما با دیدگاه مشکل داریم کی باید این اتفاق صورت بگیرد الان وقتش است ؟ من اصلاً با آنها کاری ندارم جهنم آب ندارند نداشته باشند من می خواهم با ماشین با سرعت از این جا تا قم رانندگی کنم می خواهم خوابم نگیرد می خواهم با آرامش بیشتری رانندگی کنم این درست نیست برای کسی که در امور اجرائی است باید بداند این اولویت دهم کشور من است اولویت اول مملکت من تامین آب شرب مردم کشورم است آب شرب حتی برای سگ و گربه مان ما در روایت داریم حضرت امیر یک دراز گوش را در بیابان دیدند بی صاحب مانده بود پرسیدند صاحبش کجاست؟ گفتند رهایش کرده فرمودند صاحبش را پیدا کنید صاحبش را پیدا کردند آقا فرمود چرا رهایش کرده ای گفت دیگر باری نمی تواند ببرد و پیر شده مولا فرمود آن زمان که بار می توانست ببرد کارت را ازش کشیدی حالا که دیدی دیگر نمی تواند رهایش کردی بعد آقا فرمودند یک جایی درست کنید اینگونه حیوانت را در آن نگه دارید ببینید این دیدگاه دیدگاه شیعه است این همان است که هر کس را می بیند ولو این که کافر باشد عزادار می شود در شهادتش و شادمان است در ولایتش به این خاطر است- این تفکر پیوند خورده با روح و جان مردم حالا دیگر برای غیر مسلمان و کافر چه طور دل می سوزاند هم که الا ماشاءا.... است این را گفتم که بفهمید در دیدگاه علوی حیوان بی مصرف هم نباید از خوردن علف و شرایط نامناسب محروم بماند.

این بود که عده ای بر ما حاکم شدند که تفکرشان در مقابل این دیدگاه بود البته خودشان هم به این مسئله اذعان داشتند مثلاً یک روز در نماز جمعه تهران با این اصطلاح این بچه حزب الهی های جلمبر پوش کلمه ای که بعدها ما آمدیم خانه نشستسم گریه کردیم با خود گفتم چی گفت این مرد تو نماز جمعه؟

مشتی جلمبر پوش دیگه باید اصلاح بشوند و بعد از آن شروع شد مدیرانتان را دیدیم  ،کارگزاران را با چشمان خودمان دیدیم منشی تومنشی مدیر تومدیر اتاق تو اتاق دکور تو دکور دیدیم چه بلایی بر سر کشورمان آورند!

با کدام ارزشهای جامعه را تحویل گرفتند و با کدام ارزشها جامعه را تحویل دادند این طبقه  است که اگر به جایی برسد  برنامه اش همین است حضرت امیر به مالک اشتر می فرماید مبادا این طبقه به حکومت برسد اول ریاست جمهوری بدست اینها افتاد و بعد هم مجلس و بعد هم کم کم نهادهای دیگر افتاد و بلای بر سر جامعه ما آمد که طرف اگر یک فرغون هم داشت تلاش می کرد یک قالپاق روی آن بیندازد تا اشرافی تر جلوه کند در حالی که در اوایل انقلاب بر عکس این بود در اوایل انقلاب طرف اگر ماشین گرانقیمت تری هم سوار  شده بود طوری می کرد که بی ارزش تر جلوه کند درست است که هر دوی اینها بد است و خیر الامور اوسطها  ولی می خواهم عرض کنم چطور شد که ارزش ها وارونه شد.

یک روز یک نفر ماشین گرانقیمتش را سعی می کند با نشستن و با برداشتن قالپاق و با این چیزها آن را غیر از چیزی که هست نشان دهد و یک روز طرف برای فرقونش هم دنبال قالپاق می گشت یعنی 180 درجه تغییر و البته یکی از دوستان با شوخی می گفت این تغییر 360 درجه ای است یعنی اگر ماشین من آردی است آردی اش بکنم کسی نفهمد همه فکر کنند پژوست .

من یک دوست شهیدی داشتم محسن شیرخانی هیچ وقت یادم نمی رود داشتیم می رفتیم یک راهپیمائی قبل از انقلاب این کفشش خوب نبود گفت نمی توانم با این بروم یک موقع اگر پیش بیاید نمی توانم فرار کنم از دست پلیس و پاسبون و انیها رفت بازار دوم کفش ملی الان هم اتفاقاً کفش ملی، همانجا هست بعد آورد دیدم دارد در باغچه خاک مالش می کند گفتم محسن چرا اینطوری می کنی گفت کفش اینقدر ژیگول باشد خوشم نمی آید کجا رفت این روحیه ها؟

حالا این را بزار بغل اینهایی که الان کفششان ار هم واکس می زنند اگر یک موقع یک جایی کف کفششان بلند شد انجا هم واکس داشته باشد نمی خواهم بگویم لباسهایمان را خاک مال کنیم و ازاین حرفها می خواهم بگویم در درون این فرد چه چیزهای با ارزشی که اصلاً دیگر بها نمی دهد به برق کفش و این حرفها!

این است تغییراتی که ایجاد شده و متاسفانه ما جز حسرت و آه و ناله کار دیگری نمی توانیم بکنیم. البته الآن اتفافات خوبی افتاده و دوباره نسیمی شروع به وزیدن کرده و ان شاء ...این راه ادامه داشته باشد تا اینکه شاهد باشیم در کشور مسلمان با یک بازگشتی به آن شرایط اتفاق بیفتد.

اگر بخواهیم بگوئیم که راه برگشتی هست و بخواهیم قدمی برداریم مشخصاً چه کاری باید انجام بدهیم؟

دین مسیر ما را مشخص کرده است ! العلما و الامراء همیشه در جامعه مشکلی بوجود می آید فرموده اند باید سراغ دو نفر بروید.

پس اولین قدمی که باید برداریم این است که تعریف کنیم افرادی که گفتمان انقلاب را درک نکرده اند و زندگی های خیلی مرفه آنچنانی دارند و در جامعه حق مسئولیت نباید داشته باشند درست است؟

درست است ولی قبل از تعریفش باید آن شخص بالایی شرایطی را بوجود بیاورد که شما بتوانید این را تعریف کنید وقتی صدا و سیمای شما احیاناً دست آن آدم بالایی باشد نمی گذارد شما تعریف مورد نظرتان را بکنید مثلا شما در تلویزیون چند درصد از فیلمهایی را که نشان می دهد می توانید یک زندگی های ساده و بی شیله،  پیله را ببینند؟

چند تا فیلم دیده اید که آشپزخانه اش دارای دکور، آنچنانی و کابینت آنچنانی و زرق و برق نباشد که وقتی این را نمایش می دهند و جلوه می دهند به بچه های من آنموقع ودختر من به کم تر از این راضی نیست نه از من می پذیرد.

نه از خواستگارش وقتی آمدند یک زندگی ساده و بی آلایش را کاملا شرافتمندانه جلوه دادند و فرهنگ سازی کردند انسان تابع ورودی های مغزش است ولی انسان غیر معصوم تابع احساسات و ادراکات خودش است اگر اینطور شد و در یک صحنه ایثار و یک صحنه صدقه در یک صحنه ساده قرار گرفت درصد فراوان آنطور می شود ولی اگر در یک فضای آلوده و در یک فضای اشرافی قرار گرفت طبیعی است که آنطور شود اصطلاحا مردم می گویند جوگیر این است طبیعت انسان غیر معصوم اگر توانستید فضایی را بوجود بیاورید که احساس کرد می تواند داشته باشد و ندارد ارزش دارد یعنی خداوند رحمت کند شهید بزرگوار شهید باقری را که تعریف می کرد وقتی ازدواج کردند با همسرشان و می خواستند بروند قرارگاه  جنوب تمام جهیزیه من صندوق عقب یک پیکان جا گرفت وقتی 4 تا از اینها را برای مردم جلوه دادیم و بعد از آنطرف هم مقامش را نشان دادیم که در سن 19 سالگی یک عملیاتی را طراحی می کند که مقام معظم رهبری که آنموقع در شورای عالی دفاع بودند خودشان فرمودند باور نکردم این کار کار خودش باسد خب وقتی این دو تا را در کنار هم نشان دادیم جوان احساس می کند می شود.

آنگونه صاحب مقام و منزلت بود و اینگونه زندگی کرد و جامعه را اینها باید بسازند چه کسانی می توانند این ارزشها را به جامعه برگردانند امیر المومنین فرمود باید اینگونه باشند مردم را بگوئیم به اینها رای ندهند اینها را تحویل نگیرند علما و طلابی که ما مسئول تربیتشان هستیم بگونه ای تربیت کنیم که چاپلوس ومتملق در مقابل این افراد نباشند خیلی که چه عرض کنم اصلا اینها را تحویل نگیرید منبری که اینها دعوت می کنند چیزی به حساب نیاورند اینها را همه دست به دست بدهند فیلمسازان خوب وغیره ان شاء ا.... جامعه به گونه ای شود که نمی خواهم بگویم به چشم مجرم اینها را نگاه کنیم حداقل به چشم ارزشمند نگاه نکنیم اینها همه کاره نشوند نگوئیم این جوان هنرمند نیست نگوئیم نمی توانیم نبض اقتصادی را به دست وی سپرد نمی شود به وی مسئولیت داد این جوان هنرش همین است که دنبال مال حرام نیست .

حاج آقا یک تحلیلی ارائه کردید از انقلاب و اینها از جنگ فقر و غنا و همون جبهه انبیا و غیر انبیا که یک جبهه قوی شکل می گیرد 31 سال پیش به نام جبهه انبیا برای برگرداندن یک سری از ارزشها یک سری از الگوهای زندگی و در حرفهاتون به این اشاره کردید که بعد از مدتی ذائقه ها عوض می شد و ما منحرف می شیم از مسیر و الآن فاصله مان خیلی زیاد شده است؟

دو تا نتیجه گیری می شود که یکی اینکه مردم یه موقعی از یه سری از شعارها و آرمان هایشان  خسته می شوند وذائقه شان تغییر می کند یک سری از حرفهایی را که می زدند و یک سری هزینه دادنها به خاطر یه سری از چیزها را کنار می گذارند و اقتضای روحیه جدید چنین جامعه ای و چنین صدا و سیمایی است یا نه یک تحلیل دیگر وجود  دارد و آن اینکه این اتفاق بین مسئولین و نخبگان جامعه می افتد  همان مضمون روایت الناس علی دین ملوکهم شما کدوم تحلیل روبهش معتقدید یعنی خسته شدن از شکل اسلامی الگوی زندگی اول بین مسئولین اتفاق افتاد که جامعه را به یک سمتی هول داد یا نه تغییر در ذائقه مردم ایجاد شده بود؟

نه خسته نمی شوند به قول حضرت امام افرادی را که چند تا بچه اش شهید شده اند و از این وضعیت خوشحال است هرگز ممکن نیست مثلاً از اینکه کم بخورد یا کم بپوشد؟ احساس خستگی کننده کسانی از این وضعیت خشته شدندکه می خواستند ماشین آنچنان خانه آنچنان نتمتعات آنچنانی داشته باشند نداشتند که در یک فیلمی که می بینند یا در 4 تا کشوری که می روند می خواستند مثل فلان نخست وزیر و فلان پادشاه زندگی کنند آمدند این نحوه زندگی را به مردم هم تعمیم دادند و وضعیتی را بوجود آوردند که در آن وضعیت اینها بتوانند به راحتی زندگی کنند بدون متلک مردم و اگر می خواستند در آن شرایط ارزشی اینگونه زندگی کنند مردم اینها را تحمل نمی کردند مثلاً یکی از دوستان یک خاطره ای را نقل می کند از سخنرانی یکی از مسئولین در دانشگاه شریف که می فرمود من ماشین این آقا را می دانستم چه ماشینی است  ولی روز سخنرانی بایک پیکان ساده آمد دلم طاقت نیاورد رفتم جلو بعد از سلام واحوالپرسی گفتم ماشین خودتان کجاست گفت این دانشجو ها یک مشت بچه های افراطی هستند وقتی با آن ماشین آدم را می بینند حرف گوش نمی دهند مجبور شدم بروم پیکان فلانی را بگیرم بیایم سخنرانی ببینید این قشنگ شخصیت یک منافق تمام عیار است که در لباس یک مسئول جای گرفته است چون دانشجو

احساساتی است و افراطی و از این توجیهات پس باید ماشین خودم را کنار بزنم و یک پیکان بگیرم و بروم سخنرانی این بود که الکی بر گردن مردم افتاد و سید احمد آقا نقل می کند وقتی امام فیلم عملیات مرصاد را دیدند وفرمودند اگر می دانستم مردم هنوز اینطور پای کار انقلاب و تشنه مبارزه هستند قطعنامه را قبول نمی کردم یعنی مردم را خسته نشان دادند یا بهتر بگویم مردم را خستوندند .

یعنی آقا آمد تخم مرغ لق در دهان مردم شکاند همان آقایی که در نماز جمعه اش حرف در دهان مردم گذاشت در همان سخنرانی جلمبرپوش ها گفت دیگر مردم از ریاضت کشی خسته شدند ما دیگر می خواهیم زندگی دیگری داشته باشیم کی ما یعنی کیا؟

ما که خودمان پای همان منبر نشسته بودیم خسته نشده بودیم مردم خسته نشده بودند مردم کیف می کردند که شبیه ابی عبدا...شده بودند مردم کیف می کردند که زندگیشان نزدیک تر شده بود به امیرالمومنین تو خسته شدی بودی؟

و تو می خواستی زندگی اشرافی داشته باشی و می دانستی شرایط آنروز جامعه ما اجازه نمی دهد و تصمیم گرفتی جامعه را به سمتی که می خواهی سوق بدهی می شود مثل قصه همان دزد رومی که تعریف میکنند می نشست جلوی دروازه هر کس از آن جا رد می شد را با متر خودش اندازه می کرد هر کس کوتاه تر بود او را آنقدر می کشید که طرف کش می آمد و هر کس که بلندتر بود پاهایش را با اره می بریدند این مصداق شماهاست.

شماها جامعه را با متر خودتان سنجیدید و دست و پای جامعه را کوتاه کردید عده ای را مثل خودتان سرمایه دار و اشراف بار آوردید و با خودتان همراه کردید عده ای را که کوتاه تر بودند ونداشتند را در مسابقه انداختید. مسابقه تکاثر و مسابقه اشرافیت که برسند به آن نقطه ارزشی و البته اندک زمانی نگذشت که عروسی گرفتن های آنچنانی ارزش شد و مسائل ضد فرهنگی ارزش شد.

مجالس عروسی و مجالس ختم ما را آنچنان کرده اند که فقط میلیونها تومان پول تاج گل هایی است که می آورند این عروسی و ختم نیست مانور اشرافیت است چطور شد که جوان 10 میلیون تومان پرداخت می کند تا با عروسش یک بار برود با هلی کوپتر و از بالا شهر را نیم ساعت ببیند بعد بیاد پائین 10 میلیون پول پیش یک خانه خوب در تهران است چه شده که اینطور شده ما چه کار کردیم؟

و الا اگر مردم بیایند و ببینند که زندگی مسئولین اینگونه نیست یعنی طرف بگوید آقا مجتهده را ببین چه زندگی ساده ای دارد، آقا وزیره ببین با همسرش چقدر راحت زندگی می کنند ما در حج یکی از مسئولین را دیدیم خیلی ساده کیفش دستش بود مردم تعجب کرده بودند و گفتند عجب مسئولی ! رفتم در گوشش گفتم خدا خیرت بدهد عجب کاری کردی گفت مگر چه شده گفتم قضیه از این قرار است مردم می بینند اصلاً متحول شوند وقتی یک همچنین زندگی ای مسئولین داشته باشند این خود به خود الگو می شود اصلا هم نمی خواهد با کسی زبانی حرف زد این بالاترین تبلیغ است این همان فرهنگ قرآنی بغیر السنتکم است.

حاج آقا در این جنگی که دارید می گوئید جنگ ارزشهای دینی و غیر دینی بالاخره انکارناپذیر نیست که ما خیلی ضربات سختی خوردیم و اینکه مفهوم ها و ارزش ها جا به جا شد در جامعه و سئوال این است که وقت جنگ آدم وقتی می خو رد می داند از کجا خورده؟  چون ضربات متقابل است آدم می فهمد ما از کجا خوردیم؟

امام و رهبران جامعه فرصت پیدا نکردند الگوی تمام و کمال را به مردم عرضه کنند نمونه اش را ذکر کردم و مثال پزشک را زدم که طرف اصلاً نمی داند مالش حرام است مصداق ملموس تر ش این است که یک ساختمانی، آتش گرفته طرف یک طنابی کشیده و با این طناب دارد مردم را نجات می دهد به این می گویند ارزش طناب ارزش طناب چقدر است؟

جای 70 نفر شما می توانی برای این قیمت مشخص کنی؟ مثلاً بگویی قیمت دیه 70 نفر را به من بده؟ نمی توانی ! این در تمام فرهنگ ها محکوم است نهایت می گویند 10 برابر پول طناب را از ما بگیر این خیلی روشن است الان این طوری شده ارزش طناب را تبدیل می کنیم به قیمت بعد به مردم می گویند قیمتش را بده. من پزشک شده ام این ارزشمند است جان مردم را نجات می دهم بعد جان مردم را تبدیل می کنم به قیمت می گویم پولش را بدهید الآن برای یک ویزیت.

5 دقیقه ای بیست هزار تومان می گیرند این چه عدالتی است؟ و لو نظام پزشکی هم تائید کرده باشد در اینجا کار خاصی صورت نگرفته و فقط بی عدالتی را نهادینه کرده اند! از این رو متاسفانه الان بی عدالتی ارزش شده است و یا مثلاً در کاسب های بازار یک جنسی را خریده بعد یکدفعه آن جنس دو برابر شده او هم یک درصدی می کشد روی جنس می فروشد حالا اگر یک درصد ارزان تر از آن بفروشد فکر می کند می رود بهشت این درست نیست شما چه کارداری قیمت آن در بازار چقدر شده شما باید یک مقدار را از قیمت که خودت خریدی بکشی روش بعد بفروشی باید متناسب با قیمتی که خودت خریدی بفروشی نه اینکه قیمت آن الان در بازارچقدر است. انصاف اینست که آیت ا... خوشوقت می فرمودند هر جقدر حقایق را در مفاهیم پیچیده باشیم اتفاقاً کاربردش سخت تر است هی باید زرورق رو زورق، زرورق رو زروق باز کنیم تا حقیقت را بفهمیم در صدر اسلام طرف یک آیه می شنید شهید می شد الآن طرف هزار تا آیه و هزار تا کتاب در رابطه  با جهاد خوانده اصلا تکان نمی خورد.

چرا؟ چون حقایق در مفاهیم پیچیده شده . یعنی الآن اگر یک کتاب درباره تقوا می دانیم فکر می کنیم یک کتاب تقوا داریم ولی اینچنین نیست فکر می کنیم حقیت تقوا کتاب تقوا است نه مفهوم تفوا. اینست که  مردم با مفاهیمش آشنا نبودند گرفتار نظام شاهنشاهی بودند دین در عرصه جامعه وجود نداشت زندگی مسئولین را ندیده بودند فکر می کردند مسئول یعنی اشراف! الان طوری شده که می گویند درشان مسئول است اشرافیت.

مسئول که چه عرض کنم الان یک مهندس پروژه را می گویند در شانش نیست با یک ماشین ساده، بیاید و برود این تفکر را برای مردم نهادینه کرده اند فکر می کنند یک ماشین ساده به مهندس یک پروژه چند میلیاردی نمی خورد.

در دید این فرد ارزش شده این را باید روشن کنیم که در دید مردم تبدیل به تنفر بشود. امام این کار را داشت می کرد شهید مطهری این کار داشت می کرد که اینقدر فشار آوردند امام فرمود کتابشان را جمع کنید.

نه تنها فرصت پیدا نکردند آنموقع هایی هم که فرصت پیدا شد اجازه ندادند شهید مطهری را کشتند رجایی را کشتند بهشتی را کشتند بهشتی ای که رئیس قوه قضائیه بود از قوه قضائیه یک لامپ نبرده بود منزل . خانمش تعریف می کرد آنموقع که لامپ کم بود کوپنی تهیه می کردند چند وقت گفتیم یک لامپ از تعاونی قوه قضائیه بیاروند منزل ایشان فرمودند من ، استخدام قوه قضائیه نیستم من کارمند آموزش و پرورش هستم برو دفترچه ام را بردار ببر تعاونی آموزش و پرورش ببین دارند بگیر اگر ندارند من در قوه قضائیه پرونده ندارم خب این رئیس قوه قضائیه بود آن یکی شهید مطهری رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی بود آن یکی رئیس دانشکده الهیات ما. آن یکی رهبر ما . آن یکی هم که مقام معظم رهبری با ان زندگی مثال زدنی. که آن دوران رئیس جمهور ما همه چیز آماده بود فقط فرصت پبدا نشد این را در شکل اجتماعی به طور کامل به مردم می فهماندند اگر این را مردم می فهمیدند که یک همچون شخصی رای نمی دادند الآن در لبنان و غیره و غیره حتما می دانید به افرادی رای می دهند که سرمایه دار باشند و چه و چه که مثلاً فردای روز جامعه را از طریق صدقه سر ثروتشان اداره کنند همین رفیق حریری ها و اینها همین هستند. جامعه ما هم همین شد کسی که بتواند کارخانه در یک منطقه ایجاد کند نماینده مجلس می شود نه جوان پابرهنه ای که درست است خودش چیزی ندارد ولی چون خودش درد استضعاف و محرومیت چشیده با یک فکر می تواند آن منطقه را تبدیل به گلستان کند این فرقه برگرفته شده بود در نظام شاهنشاهی و این بود که گفتم امام هم فرصت پیدا نکرد یعنی ما انقلاب سیاسی کردیم یک انقلاب نظامی کردیم انقلاب فرهنگی به معنای واقعی خودش روی نداد عرض کردم امام در اواخر عمرش با ان وضعیت جنگ و مشکلاتی که بود بسیار روی این مسئله  حساس شد مثلا نگاه کنید موضوع سخنرانی هیچ ربطی ندارد وی یکدفعه اسلام آمریکائی را مطرح می کند دلیلش اینست که فکر می کند فرصت دارد از دست می رود می گوید 4 تا مفهوم را به مردم یاد بدهم بروم که الحق و الانصاف خوب هم ادا کرد یعنی شما از نیمه های 66 به بعد و 67 امام ببینید دائم به کوچکترین بهانه اسلام مرفهین بی درد اسلام اشراف و اسلام های آمریکائی را مطرح می کند آنقدر بعضی اوقات در سخنرانی ها بی ربط مطرح می کند که فرد اگر نفهمد با خودش فکر می کند چه ربطی داشت بی مزه برایش جلوه می کند چون او می دانست اگر این کار را نکند تمام دست آوردهای خودش بر باد می رود من شدیداً معتقدم و این را فراوان دیده ام هر جا مسئولین هر جا امام جمعه شهر و فرماندار و غیره دنبال زندگی های آنچنانی بوده اند بالطبع مردم هم همان شکلی شدند و هر جا بر عکس بود مردم هم به سمت ارزش های انقلابی سوق داده شدند وقتی امام جمعه آنطور شد فرماندار هم جرات پیدا می کند ولی اگر امام جمعه به خون یک همچنین مسئولینی تشنه بود دیگر در هیچ جا از این خبرها نیست! ولی وقتی زندگی هایشان به سمت دیگری رفت کم کم همدیگر را پیدا می کنند این ها رابطه مستقیم با هم دارند.

حاج آقا یک گفتمانی را مطرح کردید بعنوان گفتمان انقلاب و اینکه همیشه مظلوم بوده همان داستانی که گفتید که امام گودنشین ها را می بیند و می گوید من با اینها کار دارم و اینها هم با من کار دارند و اینکه همیشه این مضمون در کلام ایشان ملموس بوده و هست این جملات فراوان به چشم می خورد که ولی نعمتان انقلاب پائین شهری ها هستند و پابرهنه ها و بعد که این گفتمان  به تاراج رفت و مقصرش هم مسئولینی بودند که جامعه را به این سمت سوق دادند .

می خواهم یک مقدار ریز تر به این مسئله بپردازیم که مسئولین ما چه کسانی بودند آیا عده ای بودند که آمده بودند و در صفوف انقلابیون قرار گرفته بودند در حالی که خودشان اصلاً گفتمان این انقلاب را نفهمیده بودند یا نه انقلابی بودند و مدتی بعد دچار استحاله شدند یا نه اصلا اینها از اول منافق بودند و فقط بنا به شرایط زمان حضرت امام نمی توانستند به روشنی ابراز مخالفت کنند؟

نه من حتی در اطرافیان پیغمبر اکرم(ص) هم این شق سوم را قبول ندارم یعنی هیچ شاهد تاریخی برای آن وجود ندارد که بخواهیم بگوئیم اینها از اول منافق بوده اند چرا که هیچ سند قرآنی و روایی وجود ندارد این دیدگاه انسان شناسی قرآنی نیست انسان انسان لحظه ای است حتی قرآن درباره معصومش هم می گوید نفس اماره کار خودش را می کند اگر ما برهانمان را به یوسف نشان نداده بودیم معلوم نبود چه می شد؟

این یعنی یک لحظه ممکن است از این رو به آن رو شود من شق سوم را قبول ندارم ولی 2تای دیگر را چرا عده ای بودند ک دیدگاهشان اصلا با انقلاب یکی در نمی آمد همین الان هم آقای رفیق دوست تعریف می کردند آن زمان در زندان برای آقای هاشمی میوه هایی می آوردند که من اصلاً باور نمی کردم این میوه ها در بیرون موجود باشد حالا رفیق دوست که خودش آدم مطمولی بوده تعجب می کند از طمول آقای هاشمی. این ها یک عده ای بودند آنموقع هم می گفتند الان هم می گویند یک مصاحبه ای کرده بود آنوقت آقای هاشمی من خواندم. گفته بود من اینطوری است زندگیم و اینطور زندگی را دوست دارم. آقای ناطق هم آمده بود مسجد سید الشهداء برای سخنرانی بچه ها دورو برش را گرفتند و با پرسش و پاسخ شلوغش کردند ایشون برگشت گفت اصلاً جه می گویید؟ من اینطور زندگی را دوست دارم من اصلاً بد نمی دانم البته ایشان آنموقع یک تیکه ای هم انداخت آنموقع می گفتند چپ گفت بروید رهبران خودتان را هم ببینید که در ظاهر می گویند اینطور زندگی بد است ولی در واقع از ما هم بهتر زندگی می کنند ولی من صادقانه به شما می گویم من این نوع زندگی را دوست دارم و می خواهم مردم هم اینگونه بشوند پس عده ای اینگونه بودند و یک عده هم استحاله شدند .

حجاریان ها را من می شناسم آنها با ما همسایه بودند اینها را من از زمان جوانی می شناسم اینها اینطوری نبودند اینها استحاله شدند ایشان را من هیچوقت یادم نمی رود یکبار سوار موتور گازی شده بود خانمش را هم نشانده بود پشتش. سوار موتور گازی موتور نمی کشید هی با پا زور می زد تا موتور راه بیفتد چی شد که یکدفعه به این شکل رسیدند همان مثال معروف تلحه و زبیر چه شد که این شکلی شدند! شریح قاضی چه شد که کارش بدانجا رسید در مروج الذهب داریم اینها را وقتی از دنیا رفتند طلاهایشان را با تبر شکستند و تقسیم کردند نه سکه باشد که بگویند یکی تو یکی من یک طرف شمش تو یک طرفش من بود ! چه شد که اینطوری شد؟ نه منافق بودند و نه حرامزاده من قول می دهم به شما که خیلی هم حلال زاده بودند در شرایطی قرار گرفتند که نتوانستند با نفسشان کنار بیایند و قیمتی داشتند که به همان قیمتشان خودشان را عرضه کردند و فروختند.

ببخشید حاج آقا یک مساله ای را مطرح فرمودید با عنوان همان چیزی که روح مصاحبه مان بود و اینکه در قبال همه این اتفاقات  برای برون رفت از شرایط کنونی یک راه حل هایی ارائه شد.

قسمتی از آنها به طور طبیعی مربوط به مردم است و اینکه گفتید مردم به کسانی رای بدهند که این گفتمان را فهمیده اند و شاید همان جملاتی که امام دارد در مورد نمایندگان مجلس به کسانی رای بدهید که درد چشیده اند و درد استضعاف و محرومیت چشیده اند به نظرم حتما یک وظیفه ی سنگینی هم باید برای حاکمیت قائل باشیم یعنی نمی شود سهم جریان حاکمیت را کنار بگذاریم و همه چیز را به گردن مردم بیندازیم.

برای آن قشر ی از بدنه مسئولین که این مشکلات را فهمیده و به فکر راه حل برای برون رفت از این شرایط هستند چه امکانی وجود دارد و سهمشان چیست؟

ببینید در قبال یک سری از مسائل نمی شود طرف مقابل را متهم به سوء نیت کرد مثلاً در مورد قانون کار ببینید دو نگاه وجود دارد آنموقع ها هم یادم هست یک طرف قضیه آقای توکلی و آذری قمی ها بودند و یک طرف دیگر خوشبختانه یا متاسفانه آقای هاشمی بود .

و اینها ترس داشتند از اینکه بگویند کارگر می گفتند این بار سیاسی و بار تهاجمی دارد می گفتند نام آن را بگذاریم کار پذیر این یک مثال  خیلی خوب است یک طرف می گفتند این مدافع حقوق کارگر است کار فرما حق ندارد اخراج کند حق ندارد فشار بیاورد  حق ندارد چه و چه و طرف مقابل مخالف این بود و شاید بتوان گفت که دارد دردمندانه می گوید و دلسوز است که بیان می دارد خود این قانون در درونش ضد کارگر است یعنی وقتی آمدی اینها را برای کارگر جلوه دادی و وی را تهاجمی در مقابل کارفرما بار آوردی کارفرما کمترین کارگر را می گیرد چه کسی ضرر می کند آن وسط؟ توجیهشان هم این است که سرکه انگبین صفرا فزود به خیال خودشان هم دارند از حقوق کارگر دفاع می کنند درست مثل تفکری که خیلی آقایان هم مطرح کرده اند که وقتی می گوئید سرمایه دار زالوصفت این بار منفی دارد بعد طرف نمی آید سرمایه گذاری کند این همان حرفی بود که اقای شاهرودی هم متاسفانه خیلی تکرار می کردند ببینید این حرفها را می زنید بعد اینها هم می روند سرمایه هایشان را جای دیگر سرمایه گذاری می کنند مثلاً به جای ایران می برند دوبی حالا کی ضرر می کند این وسط؟

اینها جزئی نگر بود به کلان قضینه نگاه نمی کردند بحث ما اصلا یک سرمایه دار و دو سرمایه دار نیست بحث ما اصلاً سرمایه دار نیست بحث ما نظام سرمایه داری است یعنی نماد  یک قضیه را با خود قضیه اشتباه می گیرند آن چیزی که الان مشکل ما است نظام سرمایه دار واین تفکر است نه خود سرمایه دار. از این رو اینها می گویند به اینها نگوئی زالوصفت برای اینها جایگاهی قائل بشوید شان و شئون خاصی برایشان در نظر بگیرید درآمد و احترام خاصی به آنها تعلق بدهید در انتخاب وزرا و غیره و غیره سهم برایشان کنار بگذارید اینا همه هیچ کدام به این معنا نیست‎ که اینها حتما نگاه خیانت باری دارند نه هرگز ولی متاسفانه ما دیدیم که 16 سال بعلاوه 8 سال قبلش هم اینطوری بوده ولی ما دیدیم که وضع ما بهتر نشد. نه تولیدمان بهتر شد نه توزیع مان بهتر شد نه آن آقایان اهل ترحم شدند نه تا جایی که توانستند آمدند سرمایه هایشان را در داخل سرمایه گذاری کنند. آب به این طرفی برنگشت این است که الان مسئولین دو وظیفه دارند:

1-توزیع عادلانه امکانات ثروت ملی و دانشگاهها و سهمیه ها و واگذاریها و معادن و موافقت اصولی ها و اصلا در همه چیز به شکلی که این سرکه انگبین صفرا فزود نشود.

2-دوم هم خودشان آدم های عملیاتی قوی باشند مثلاً این هدفمند کردن یارانه ها که در بخش خیلی عظیمی پررنگ شده به نظرم یک گام اساسی است چرا یک نفر باید گاز بدهد از جیب فلان روستایی که در عمرش یک مرتبه هم ماشین سوار نمی شود.

این ناشی از یک نوع نگاه است . همان هایی که حمایت از قشر مستضعف و محروم را گدا پروری می دانند این دیدگاهشان است .آنهایی که می گویند حق کارگر را تمام و کمال نباید بدهی که هر کارگر نیازمندی آمد سر کار مشغول شود و در توهمشان این باعث یک رونق اقتصادی می شود و ما همه اینها را قبول نداریم در ذات سرمایه  دار و پول دار نوعی بی رحمی نوعی استثمار خوابیده  دست خودش هم نیست بخواهد هم نمی تواند خلاف آن را عمل کند.

همین آقایان گفته بودند که بدون طبقات و ایجاد طبقات نمی توان به رونق اقتثصادی و رشد اقتصادی رسید .این دیدگاهشان است پذیرفتن این امرکه حتماً باید فقیر وجود داشته باشد تا نظام اقتصادی سالم شکل بگیرد اگر فقیر نباشد کسی دنبال کار نمی رود و رونق اقتصادی شکل نمی گیرد  و باید کارخانه ها را تخته کنیم ما می گوئیم نه اگر راست می گوئید بیائید ارزش های دینی و ارزش های معنوی را زنده کنید تا ببینیم کدام بهتر نتیجه می گیرد آن بچه هایی که در جهاد سازندگی شبانه روزی کار می کردند  بخاطر حقوق و فقر و چه و چه بود؟ اگر راست می گوئید بیائید آن ارزشها را حاکم کنید اگر آنها حاکم شود مشکلات حل است یعنی دو دیدگاه وجود دارد یک دیدگاه است که می گوید اگر مردم را معنوی کنیم اگر مردم را عاشق کنیم همه گرفتاری هایمان قابل حل است همانطور که شهید مطهری در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی شان می فرمایند باید د راین مکتب یک سوسیالیسم معنوی بوجود بیاید یعنی بیائیم ثروتها را بر  اساس اخلاق و معنویت تقسیم کنیم یعنی روح برادری و برابری را بوجود بیاوریم روح برادری که حاکم بشود مشکلات حل است روح برادری را چه کسانی می توانند حاکم کنند آنها که احساس برادری کنند گرگ که با میش احساس برادری ندارد سرمایه دار که با فرودست احساس برادری ندارد این است که من مشکلات را ناشی از تفاوت دیدگاه می بینیم .

نکاتی که در مصاحبه مغفول مانده و به نظرتان گفتنش ضروری است و باید مطرح می شد را مطرح کنید! یک بحث دیگر اینکه از فرمایشات مقام معظم رهبری بخصوص نقاط عطفی که ایشان در پیام هایشان دارند بفرمایید چرا که درست مثل پیام قطعنامه و منشور روحانیت و اینگونه نقاط عطف پیامهای حضرت امام مقام معظم رهبری نیز اینگونه پیام هایی دارند مثلا پیام 8 ماده ای یا پیام به جنبش های دانشجویی تحلیلتان را راجع به این مسئله بفرمایید و اینکه تفاوت این گفتمان با گفتمان امام چیست ؟ آیا ادامه ئهمان رویکرد است یا بنا بر اقتضای زمان دچار تغییراتی شده و چگونه باید از آن استفاده کرد ؟

رویکرد مقام معظم رهبری بعنوان فصل الخطاب امور اجرائی کشور باید حتما مورد استفاده قرار بگیرد ولی برای نهادینه کردن این گفتمان به نظرم قدری عمیق تر به نگاه حضرت امیر در نهج البلاغه و کتبی که در این زمینه ها گردآوری شده پرداخته بشود مثلاً مجموعه گرانسنگ الحیاه تالیف علامه محمد رضا حکیمی.

یعنی موشکافانه ببینم مولا جقدر دغدغه عدالت و دغدغه اشرفیت و دغدغه محرومیت و استضعاف دارد و در مقابل چقدر نگران حجاب و اینگونه مسائل است . اینها را پر رنگ کنیم و برای مردم روشن کنیم بگوئیم چقدر حضرت امیر در بازار می گشت "فقه ثم التجر" می فرمود چقدر مثلاً دنبال اختلاط زن و مرد بود درد امیر المومنین کدامیکی از اینها بود؟ اینها را جنبش دانشجویی برود کار کند و نموداری به نمایش در بیاورد مثلاً می آییم می بینیم تقوا خیلی پررنگ است بعد از تقوا برسیم به زندگی حاکمان نامه هایی که به عثمان بن حنیف داده نامه هایی که ابه ابن عباس داده نامه هایی که به مالک اشتر داده نامه هایی که به فرماندار آذربایجان داده اینها را روشن کنیم اینها را پر رنگ کنیم به مردم بگوئیم امیر المومنین جقدر به کسبه نصیحت می کند چقدر به حاکمانش نصیحت میکند در رابطه با غذا خوردن در رابطه با نشست و برخاست با طبقات پائین جامعه و اینها صدا و سیما این کارها را بکند کارگرادان ها این کارها را بکنند لوکیشن هایی که می خواهند بگذارند اینها را پر رنگ کنند اگر امیر المومنیین را خوب به مردم و مسئولین معرفی کنیم باور کنید بحث دیگری نیاز نداریم باور کنید امیر المومنین کافی است به قول ناصر خسرو چون زر گدازنده که بر قیر چکانیش این حرفها بر دل مردم می نشیند یعنی طلای مذاب را وقتی می اندازی در قیر فرو می رود .

در مجامع مان نقاشی بکنیم پوستر کنیم این جملات را یه آقایی بودند می گفتند من در یک کارخانه ای یک سری جملاتی از حضرت امیر را گلچین می کردم لیکن برای نماز گزاران مخصوصا هم نمی گفتم این جملات از کیست تا اینکه یک روز حراست آمد و گفت حاج آقا به ما خبر داده اند شما در نماز یک سری جملاتی می گوئید که انحرافی و بسیار خطرناک است چرا می گوئید گفتم به من گفته است اینها را بگو گفتند مگر او کیست گفتم نمی شود با او طرف شد گفتند نه نترسید ما قدرتش را هم داریم اهرم های قوی هم داریم گفته بد جوری افتاده به جانم واقعا نمی دانم چه کنم..

گفتند آخر این چه کسی است که اینجوری افتاده به جان کارخانه ما که می گوید رئیس باید اینجوری غذا بخورد و مرئوس این حق را دارد و تفاوت این است و آن است و بالاخره آنقدر گفتم آدم خطرناکی است و انحرافی است و غیره تا با اصرار که بگوئید این شخص کیست بالاخره پاسخ دادم حضرت امیر است کلی خجالت کشیدند حب بیائیم اینها رامطرح کنیم حضرت امیر به جای اشراف می گوید نگفتم در مهمانی اشراف شرکت نکن این جمع دزدان یعنی سارق هم نیست سراق است یعنی بالاتر از سارق این را مثلاً آموزش و پرورش شروع کند نظارت کند که بچه ها چه غذاهایی می آورند که یکوقت بچه گدا حسرت نکشند. چه میوه ای می آورند در کیفشان باز می کنند و می خورند از اینجا شروع کنیم تا بالا مطمئن باشید نتیجه می گیریم مردم اینها را دوست دارند مردم البته دلبسته به حرفهای مولا هستند همین برنامه ضمیر منیر که خیلی هم مفید است درست است که شهید مطهری هم از امیر المومنین می گوید ولی مستقیم اگر از امیرالمومنین بیاوریم دیگر نور علی نور است تنها راه همین است که دوباره ما برگردیم به اسلام قبل از انقلاب  در منابر همین چیزها را می گفتند الان خیلی کمرنگ شده فضای گل و بلبل اصلا کسی را تکان نمی دهد آقا می گوید طرف دارد به من رشوه می دهد بعد می گوید شیرینی است گفتند برگشتم گفتم مادرت به عزایت بنشیند این شیرینی است این از زهر مار فلان هم تلخ تر است. امروزه راحت می گویند شیرینی و اشانتیون و غیره من با دیگران کاری ندارم اینها خیلی راحت بین متدینین جا افتاده و مطرح می شود غصه من هم همین متدین بودن این افراد است من در مکه مسئولیت داشتم فرد می آمد به راحتی جنس می خرید مثلاً 1000 ریال بعد چانه می زد می شد 800 ریال طرف مقابل هم همان را طبق وظیفه اش 1000 ریال فاکتور می کرد اصلاً هیچ حرفی هم با هم نمی زدند این رسم شده بود آن که وهابی است اصلا ازش انتظاری نیست ولی چرا؟ باید اینطرف آب رفته را به جوی برگردانیم نباید بگذاریم اینها ارزش بشود. نگذاریم اینهاگم شود اصلاً نمی دانیم اینها تبعیض  و بی عدالتی دزدی است بیائیم درهمه جا دوباره این بحث ها را پررنگ کنیم با افراد اهلش .

به قول مقام معظم رهبری نمی توان با دستمال کثیف شیشه را پاک کرده بیائیم بحث های عقیدتی – سیاسی در ارتش این بحث ها را پررنگ کنیم برای سرباز و تیمسار بیائیم در سپاه پررنگ کنیم همین سپاه ببینید چه خبر است در این سالن های غذا خوری و غیره و غیره ماهی چند بار با آن قیمت کم این چه تبعیضی است ؟ اصلاً طرف فکر نمی کند دارد کار خلاف و یا حرام انجام مید هد. باید شروع کنیم نباید بترسیم یعنی نباید  ناامید بشویم که راه طولانی است اگر فیلم می سازیم به این سمت برویم اگر کار هنری میکنیم اگر انیمیشن توانستیم بسازیم بسازیم کتابها و درسها از مدارس شروع کنیم  به مردم الگو بدهیم که آقای روحانی باید بدین شکل باشد و اگر مردم خلافش را دیدند حداقل بگویند فقط این آقا این طور است نه مانند آن مثالی که زدم بگویند شانیت این آقا این است . شانیت یعنی چه ؟ شانیت یعنی نوکری یکوقت یکطوری نشود بگویند فلانی چون لمعه را خوانده یا مثلاً  چون مجتهد است حق دارد فلان کار را بکند که در قدیم این طوری بود  هر کسی در محدوده کاری خودش اینها را تقویت کند یعنی ما اگر برای شهادت علی گریه می کنیم درد خود علی شمشیر نبود ایشان شمشیر را که خورد گفت آخیش! یک چیز های دیگری را در جامعه می دید گریه می کرد ما هم به همان دردی بنالیم که علی نالید یعنی همان موقعی که در بازار می چرخید و آستین را بالا می زد و خرمای میثم را که دو قسمت کرده بود به دو قیمت زیر و رو می کرد و می گفت میثم جان بندگان خدا را دو قسمت نکن ما با همین داستان راستان ها انقلاب کردیم دوباره روز از نو روزی از نو برگردیم به عقب قدمهای بلند و لقمه های خیلی بزرگ هم برنداریم ما باید باور کنیم که تنها راه بازگشت به اسلام اصیل و گفتمان ناب انقلاب است.

تیترهای پیشنهادی

در گفت و گو با حجت الاسلام رجبی (رییس حوزه های علمیه مروی) مطرح شد.

1-تنها راه حل مشکلات جامعه بازگشت به گفتمان اصیل انقلاب است.

2-تایک مقدار شعار حمایت از طبقه محروم را دادیم با برحسب مارکسیم و کمونیسم روبرو شدیم.

3-اندکی بعد ا زامام امور اجرائی بدست کسانی افتاد که نسبتی با تفکر انقلاب وامام نداشتند.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 22:25  توسط بنده خدا  | 

صدای ما را از شلمچه می شنوید!!!

صداي ما را از شلمچه مي شنويد!!

 

صداي ما را از شلمچه مي شنويد!!

 

اينجا منطقه جنگي است . صداي ما را از شلمچه مي شنويد . خرمشهر را خدا سالهاست كه آزاد كرده و جانباز شيميايي كه بخاطر سوزش ريه نفس نكشيدن برايش بهتر از نفس كشيدن است از همه مان بهتر لذت تنفس در حال و هواي انقلاب و جنگ را احساس كرده و شايد به همين خاطر است كه حال و هواي زمانه ما ريه هايش را اذيت مي كند . از آن روز كه بيت المقدس با رمز ياعلي ابن ابي طالب (ع) آغاز شد به گمانم عشق آغاز شد و تا كنون تقريبا بيست و هشت سال مي گذرد و اگر نيك بنگري همه جا گرد و غبار و خاك و خون است كه روايت گر ايستادگي و مقاومت و سر خم نكردن در مقابل دشمن شده است حتي براي از دست دادن يك وجب .

اگر چه منطقه منطقه اي جنگي است ولي ديگر خبري از صداي توپ و تانك و انفجار نيست . اين جا را سكوتي عميق فرا گرفته و غربتي عجيب آدمي را به سوي خويش فرا ميخواند . ديگر لازم نيست با شنيدن صداي سوت خمپاره روي زمين دراز بكشي . آقا روح ا... جام زهر را سر كشيد تا امثال من و تو از صداي سوت خمپاره و گلوله تانك و آژير موشك راحت بشوند و ديگر زحمت دولا راست شدن نكشند . و بي گمان پندار ما اين است كه با قبول قطعنامه جنگ و مبارزه پايان يافت ولي واقعيت آن است كه امام روح ا... (ره) در پيام قطعنامه فرمود جنگ و مبارزه تازه آغاز شده است و وسعتش به بلنداي تاريخ است و مبارزه هست تا ما هستيم و تنها آنهايي تا اخر خط با ما مي مانند كه طعم فقر و محروميت را چشيده اند .

امروز وقتي زلف نگاه جانباز عمليات بيت المقدس به زلف كوچه پس كوچه هاي شهر خون و قيام گره مي خورد قبل از هر چيز خاطره شيرين داغ دلش زنده مي شود درست همانموقع كه داشت

 از راديو در ميان سر و صداي بچه هاي قرارگاه خبر قبول قطعنامه از جانب امام را مي شنيد و البته عجب سكوت تلخي به يكباره جايگزين همه آن سر و صدا ها شد . او لمس مي كند با بند بند وجودش آنچه را كه عده اي شنيده اند و با حسرت نگاهش درك مي كند كه چقدر زود گذشت آن دوران كه جهان آرا نگران سقوط خرمشهر بود و دائم از بيسيم در خواست نيروي كمكي مي كرد و البته رييس جمهور وقت اجازه استفاده از هلي كوپتر براي اعزام نيرو و جلوگيري از سقوط خرمشهر را نمي داد . حاج احمد متوسليان گفته بود اگر هلي كوپتر بني صدر بخواهد بنشيند خودم اولين نفري هستم كه آن را با آر پي جي ميزنم و همه يقين داشتند كه حاج احمد وقتي حرف مي زند رد خور ندارد و كسي زور بيخودي نمي زد تا رئيس جمهور خائن را در مقابل شير بيشه تطهير كند ! هر چه بود گذشت و من تاسف ميخورم كه چقدر حيف شد كه دست حاج احمد به بني صدر نرسيد تا يكي از آن كشيده هاي نكشيده را چنان نصيبش كند كه ديگر فكر همكاسه شدن با بيگانگان و خيانت به ملت به سرش نزند بگذريم واقعيت اين است كه الآن ما قطعنامه را پذيرفته ايم و امروز بعد از بيست و هشت سال از جنگ همه موجي شده اند ! يكي از سرداران جنگ در همين رسانه ملي و درمقابل چشم هزاران بيننده گفت بني صدر خائن نبود و فقط اندك اشتباهاتي داشته كه البته اين هم از ويژگي هاي زمانه ماست ! الحمدلله خيانت و توطئه و نفاق ديگر وجود ندارد . هرچه هست يا اشتباه است يا لغزش كه البته آنهم زياد مهم نيست همه دلخوري ها با يك شوراي حكميت قابل حل است . امروز از باور كردن قبول قطعنامه سخت تر شده است باور اينكه متاسفانه پس از سالها عده اي از پرچمداران جنگ خودشان ترديد كرده اند در اينكه آيا واقعا خداوند در آزادي خرمشهر دخالتي داشت يا نه و اين دخالت مشروع است يا غير قانوني و اصلا كسي چه مي داند شايد مدتي بعد از ما براي اثبات مدعاي پير طريقتمان روح ا... كبير سند و مدرك هم بخواهند و شايد هم حق دارند . آنقدر برخي با آب و هواي مورد استشمام جانباز شيميايي فاصله گرفته اند كه برايشان از آن فتح عظيم و از آن حماسه بزرگ چيزي نمانده به جز يك عكس يادگاري قاب شده حاج احمد با چند تن از همرزمانش وقتي كه پشت به مسجد جامع ايستاده اند و لبخندي فاتحانه بر لبانشان نشسته است . البته خرمشهر هنوز در حسرت اينكه چرا ممد نبودي ببيني فتح را ناله آه و واويلا سر داده است ولي تو اگر مي خواهي صداي ناله اش به گوش ات برسد اين جا بايد گوش جسم ببندي و گوش جان بگشايي تا از نزديك صداي رزمندگانش را بشنوي . اين جا غلامعلي پيچك شب عمليات در بحبوحه جنگ گردان را نگه داشته تا با آنها سخن بگويد .گويا سخن مهمي دارد . نه ! اشتباه نكن . قضيه غدير و معرفي جانشين پيغمبر در آن گرماي طاقت فرسا گذشت . امشب پيچك گردان را نگه داشته تا بگويد "بگذار بگويند در تاريخ حكومت ديگري به جز حكومت علي (ع) وجود داشت به نام حكومت خميني(ره) كه با هيچ ظلمي نساخت تا اينكه سرنگون شد . ما از انحلال انقلاب نمي ترسيم بلكه ما از انحراف انقلاب مي ترسيم ."

شايد فكر مي كرد كه اين جمله يادگار مهمي است كه بايد پيش از شهادت آن را بگويد تا براي نسل من به يادگار بماند و اگر اين اتفاق نمي افتاد رسالتش را انجام نداده است .

 اين جا فضاي جبهه و مملكت گل و بلبل است . همه زير چتر امام خميني جا مي شوند . نه فتنه اي وجود دارد و نه فتنه گري . رزمندگان با خيال راحت مشغول جنگ با دشمن خارجي هستند . نه نفاق وجود دارد ونه منافقيني . نه درگيري و آشوب وجود دارد و نه برخورد مسلحانه . اينها همه ساخته دست رئيس صدا و سيما در برنامه شاخص است . امام اهل خشونت نبود و اصلا با هيچكس مشكل نداشت .انصافا همه مشكلات و دو دستگي ها و سهم خواهي ها براي دوران علي(ع) بود تا پيغمبر (ص) . شهدا هم در اين فضاي گل و بلبل مشغول نوشتن وصيت نامه هستند . لزوم اطاعت از ولي فقيه پاي ثابت همه وصيتنامه هاي شهداست و هر وصيتنامه اي را بگردي حداقل يكي دوبار اين جمله را پيدا مي كني اينها هم همگي موجي شده اند . نمي دانم چرا در دوراني كه امام خميني در اوج محبوبيت به سر مي برد همگي در وصيت نامه هايشان توصيه به اطاعت از ولي فقيه مي كنند . مگر اينها قرار است براي كدام نسل به يادگار بماند ؟ همت نوشته است "در زمانه غيبت بايد مطيع محض ولايت فقيه بود." زين الدين نوشته .......

و البته باكري مشغول خوشه بندي رزمندگان جبهه پس از جنگ است . آقا حميد هم درست مثل هدفمند كردن يارانه ها همه رزمندگان را در سه خوشه قرار داده است . "عده اي قرار است بي تفاوت نسبت به گذشته در پيچ و خم زندگي روزمره همه چيز را فراموش كنند و عده اي كاملا از گذشته خويش پشيمان شوند و برخلاف گذشته موضع بگيرند و اما عده اي معتقد به ارزشها

خواهند ماند و خون دل خواهند خورد" . شهيدي با اين آينده نگري هيچ گاه نگفت خانواده اش خوشه چندمي است ولي .... خداوندا ما را اين بار از خوشه سومي ها قرار بده و خانواده شهيد را نيز به ما ملحق بفرما . آمين يا رب العالمين . امروز همت داشت براي نيروهايش سخنراني مي كرد . خودم شنيدم مي گفت من حاضرم در پوتين بچه بسيجي ها آب بخورم . پارسال رفته بودم راهيان نور تا با همت درد دل كنم . مي خواستم تا از فرزند و همسرش گلايه كنم و از طرفداران اين دو كه در كف خيابان به بهانه حمايت برخي از اعضاي خانواده اش از نام حاج ابراهيم چماقي درست كرده بودند تا بر سر نظام و اسلام  و آرمانهاي انقلاب بكوبند و با نام افتخار بچه بسجي ها هرآنچه كه شايسته منافقين و مستكبرين و مزدوران داخليشان است را يكجا به بسيج و بسيجي نسبت دهند به دوكوهه كه رسيدم ديدم همت دوباره مشغول سخنراني است ادب كردم و جمله اي نگفتم و همه دردها را در خودم ريختم مبادا كه سردار خيبر غصه بخورد ولي باز هم انگار بچه هاي اطلاعات عمليات كار خودشان را كرده بودند و آمار را از قبل به حاجي داده بودند . همت در ميان سخنراني جواب همه ياوه گويان را داد و جمله اي گفت كه " قلعه قلب مرا نيز فتح كرد" . سردار گفت : "خداوند در آسمان ملائكه را دارد و در زمين بسيجيان را" . حرفش تمام نشده بود كه عده اي عصباني شدند و اين بار نه با فتوشاپ بلكه با قوطي رنگ سبزش كردند آنهم در اتوبان منتسب به خودش اتوبان شهيد حاج همت . ولي عيبي ندارد خوشبختانه انتخابات نزديك است و در طرفه العيني شهرداري مشكلش را حل مي كند الآن مهمترين دغدغه آقاي شهردار همين جدول كشي و تعويض پلاك و رنگ آميزي حاشيه اتوبانهاست ! در سه راهي شهادت نمي دانم چند شهيد داده ايم و نمي دانم مساحتش چند متر مربع است ولي حاج عباس برقي مي گفت وقتي بچه ها در اين جا گير كرده بودند و دشمن مدام بر روي آنها آتش مي ريخت تلي از آدم درست شده بود و استخري از خون . وقتي مساحت زمين با حجم آتشي كه در آنجا ريخته شده بود را گفت بچه ها حساب كردند و به اين نتيجه رسيدند كه ممكن است در بعضي از نقاط شايد در يك متر مربع 3 بار يا 4 بار گلوله خمپاره فرود آمده باشد . مي فهمي ؟ يعني در يك نقطه كوچك هيچ نقطه امني وجود نداشته كه رزمنده بتواند از آن بعنوان پناهگاه استفاده كند . بخاطر همين است كه مي گويند در آن جا بايد پاهايت را برهنه كني كه خاك انجا آغشته به خون شهداست و براي همين هم هست كه خاكش را بهر تبرك مي برند . اينجا برخي مسئولين مملكت جنگ نرفته موجي شده اند و مي خواهند براي آبراهام لينكلن صهيونيست هم در بنياد شهيد پرونده درست كنند ! آويني مدتهاست دارد غصه اينها را مي خورد و چون خوشه سومي بود از همه زود تر فهميد " خلاف آنچه بسیاری می پندارند آخرین مقاتله ما - به مثابه سپاه عدالت - نه با دموکراسی غرب که با اسلام آمریکایی است . که اسلام امریکایی از خود امریکا دیرپاتر است .اگرچه این یکی نیز ولو هزار ماه باشد به یک شب قدر فرو خواهد ریخت و حق پرستان و مستضعفان وارث زمین خواهند شد ..." و شايد از غصه همين موجي هاي پس از جنگ بود كه با كاوشگران آدم در داغ ترين رمل هاي فكه وقتي داشت از " شقايق هاي وحشي بيابان " روايت مي كرد و به نظرم زير لب داشت "اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر را زمرمه مي كرد " "پرستویی شد که مقصد را در کوچ ديد و از ویرانی لانه‌اش نهراسيد "

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 0:17  توسط بنده خدا  | 

آشنایی

در ابتدا عرض کنم که دانشکده های فنی حقوق علوم پزشکی هنر و ادبیات تو پردیس مرکزی اند و نگارنده در جایگاهی نیست که بخواد جایگاه دقیق اونها رو مشخص کنه و اصلاًحوصله این کار رو نداره.شما از چهار جهت میتونید وارد دانشگاه بشید که برای ورود باید کارت دانشجویی خودتون رو نشون بدید.تجربه ثابت کرده که بجای نشون دادن کارت به نگهبان میتونید از کلماتی نظیر"خسته نباشید"دیرم شده"کارت رو جا گذاشتم"استفاده کنید.این نگهبان ها تنها وظیفشون دیدن کارتهای شماست و اگه خدای ناکرده تو دانشگاه درگیری ای شد اونها حداکثر کاری که میکنند اینه که با بیسیم به همدیگه خبر میدن.

درب اصلی در قسمت جنوبی دانشگاه واقع شده و معروف به پنجاه تومانیه و معمولاًمقصد تجمعات دانشجویی هم هست.بعد از سردرب اصلی مصلی دانشگاه تهران قرار داره که اولین و پرجمعیت ترین نماز جمعه در اون برگزار شده.کتابخونه مرکزی پشت مصلی قرار داره.چند ترم میگذره تا با روال کاری-اداری اونجا آشنا بشی.با ثبت نام تو این کتابخونه خود به خود به یاد بوروکراسی حاکم بر ادارات دولتی هم میفتی و در واقع برای شما میتونه شبیه سازی ای باشه از اداره ثبت اسناد و املاک شاید هم این اداره شبیه سازی ای باشه از کتابخونه مرکزی دانشگاه.

روبروی کتابخونه مسجد دانشگاه واقع شده که مزار پنج تا شهید معنویت مضاعفی رو به اون بخشیده.این پنج تا شهید شاید تو زندگیشون تفاوت های زیادی با هم داشتند اما یه ویژگی اونها رو مثل هم کرده:هر پنج تای اونها گمنامند.

برای نهار باید به سلف که تو خیابون ادوارد براون قرار داره مراجعه کنید.رزرو غذا از طریق سایت انجام میشه.شاید جمله معروف"هیچی غذای خونه نمیشه" رو تا به حال جدی نگرفته باشید اما پس از هر بار رفتن به سلف این جمله تو ذهنتون تداعی میشه.البته رئیس دانشگاه در آخرین مصاحبه اش با یکی از خبرگزاری ها گفته که هدف از ایجاد این سلف این بوده که برای دانشجویان ثابت بشه که غذای خونه یه چیز دیگه است ایشان همچنین در جواب علت و شوری و بعضی اوقات بی نمکی غذا هم گفته که این کار هم موجب میشه تا دانشجویان ضرب المثل "نه به اون شوریه شوری نه به این بی نمکی" رو یاد بگیرند

*یه موخره هم بنویس و عنوان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 11:59  توسط بنده خدا  | 

بهترین بنده خدا باش زیرا که بهترین بنده آن است که خود را به عدالت واداشته وآغاز عدالت آن است که هوای نفس را از دل بیرون کنی .پس سستی دلت را با استقامت در مان کن و خواب آلودگی چشمانت را با بیداری از میان بردار و اطاعت خدا بپذیر .

آن گاه که همه ازترس سست شده کنار کشیدند توقیام کن و آن گاه که همه خود را پنهان کردند تو آشکارا به میدان بیا و آن زمان که همه لب فروبستند تو سخن بگو و آن وقت که همه باز ایستادند تو با راهنمایی نور خدا به راه بیفت در مقام حرف و شعار صدایت از همه آهسته تر باشد اما در عمل برتر و پیشتاز باش .زمام امور را خود به دست بگیر و جلوتر از همه پرواز کن و پاداش سبقت در فضیلت هارا ببر.چون کوهی باش که تند بادها آن را به حرکت در نمی آورد و طوفان ها آن رااز جای برنمی کند . خوار ترین افراد نزد تو عزیز باشد، تا حق را بازگردانی و.و نیرومند در نظر تو پست و ناتوان باشد، تا حق او را باز ستانی .

حق را بشناس وبه آن عمل کن . کار خیری نباشد مگر آن که به آن قیام کنی .ودر هیچ جا گمان خیری نباشد جز آنکه به سوی آن بشتابی .

یادت باشد که هیج کس هرچند قدر او در حق بزرگ ،ارزش او در دین بیشتر باشد بی نیاز نیست که اورا در انجام حق یاری رسانی و هیچ کس گرچه مردم اورا  خوار شمارندو در دیده ها بی ارزش باشد ،کوچک تر از آن نیست که کسی را در انجام حق یاری کند،یا دیگری به یاری او برخیزد .کسی که عظمت خدا در جانش بزرگ ،و منزلت او در قلبش والاست ، سزاوار است که هرچه جز خدا را کوچک شمارد.

بدان؛ کسی که شنیدن حق یا عرضه داشتن عدالت براو مشکل باشد عمل کردن به آن برای او دشوار تر  خواهد بود، پس خود راآماده کن که راه پر فراز و نشیبی در پی داری .

بدان ؛کسی که از دین سر باز زد ،از حق روی گردان شد پس به دین خدا روی آور و شناخت خود را از دین به کمال برسان .

از کسانی مباش که عدالت را شناختند و دیدند و شنیدندو به خاطر سپردند ، دانستند که همه ی مردم در نزد خدا در حق یکسانند ولی به سوی انحصار طلبی گریختند و ... که لعنت خدا بر اینان باد .

 کسی که درست اندیشید به ژرفای دانش رسید و آن کس که به حقیقت دانش رسید از چشمه ی زلال شریعت نوشد و کسی که شکیبا باشد در کارش زیاده روی نکرده با نیکنامی در میان مردمان زندگی خواهد کرد . پس در ست بیندیش که اندیشه در ست آغاز عدالت است .

عدالت تدبیر من و تو است پس با تدبیرعادلانه هر چیز را در جای خود قرار ده که رستگاری در این است.

محکم و استوار در راه حق قدم بگذار و برای حق در مشکلات و سختی ها شنا کن و از کمی روندگان نهراس ، که این، راه من و تو است . راه من وتو احیای حقوق مستضفین  و محرومین جهان است  زیرا این ،من و تو هستیم که بایستی به فکر مشکلات آنان باشیم آنانی که از کوچکی به چشم نمی آیند و دیگران آنان را کوچک می شمارند .زیرا که اینان بیش از دیگران به عدالت نیازمندند . فرا موش نکن که این راه ، حق است پس در این راه از جان خود دریغ نکن.

خانم قاسمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 21:42  توسط بنده خدا  | 

معرفی اساتید

دکتر اصلانی:

استاد خوش برخورد اصفهانی و همیشه خندان دانشکده هستند که "حقوق اساسی" تدریس میکنند. ااییشون رو باید یکی از میراث های دانشکده به حساب آورد چون از دوران دانشجوییشون( اوایل دهه 60) تو همین دانشکده بودن و یه جورایی جعبه سیاه دانشکده و دانشگاه تو دهه ی اول و دوم انقلاب هستن.اصلا هم اهل کلاس گذاشتن و حفظ پرستیژ نیستن؛ مثلا تا 2 سال پیش که ورود خودروی اساتید به دانشگاه آزاد بود پیکان ایشون در کنار ماشین های مدل بالای برخی اساتید قابل تشخیص بود.

سر کلاس که میشینین زیاد خودتونو برای نوشتن جزوه اذیت نکنین ،چون استاد اونقدر مطالبو تکرار می کنن تا همه شیرغهم یشن و جزوه شون هم کامل بشه. بابت نمره هم لازم نیست جزوه رو چندبار از اول به آخر و چند بار هم از آخر به اول بخونید تا نوشته هاش کمرنگ بشه؛چون مطالب طرح شده توسط استاد منظم و تفکیک شده ست و قابل فهمه و شما با مظالعه ی عادی جزوه می تونین نمره ی خوبی بگیرین.

دکتر شفیعی فر:

استاد خوش برخورد و خونسرد و خوش نمره ی درس "ریشه های انقلاب اسلامی"هستن.ایشون هم یکی از میراث های دانشکده و دانشگاه هستن که از دهه ی 60 تا حالا تو همین دانشکده بودن.مهترین ویژگی استاد تواضع ایشونه ؛یعنی در اتاقشون همیشه برای پرسش و پاسخ و بحث بازه و ایشون رو می تونین تو همه جای دانشگاه(بوفه،سلف،وضوخانه و مسجد) ببینین.

سر کلاس نیازی به نوشتن جزوه  توسط  شما نیست چون استاد قبلا زحمت تهیه ی اونو کشیدن و جزوه ی آماده رو به شما میدن.

اما این استاد باب طبع دانشجویان روی یک نکته تاکید دارن و اون هم بحث حضور و غیاب سر کلاسه . پس یادتون باشه بیشتر از 3 جلسه غیبت نکنین چون در این صورت استاد در کمال متانت و البته قاطعیت شما رو از اون درس حذف می کنن

 

دکتر سیف زاده:

استاد جالب ،جذاب و با روحیه ی  لطیف و البته دیگر اندیش دانشکده که دروس"اصول روابط بین الملل" و "زبان تخصصی" رو تدریس می کنن.ایشون فوق دکتراشونو از ///// گرفتن. از نظر سیاسی هم به شدت محتاط هستن البته تئوری ایشوناینه که:  "همه باید با هم دوست و مهربون باشن" مثلا اگه سر کلاس ازشون شنیدین که : "چه عیبی داره آقای رجوی بیاد و با هم روبوسی کنیم و مشکلشونو با نظام حل کنن" تعجب نکنین چون این حرف بر مبنای همین تئوری استاده!

سر کلاس هم به لطف استاد بحث های مختلف سیاسی مطرح می شه و  با هنرمندی ایشون ساعات  شاد و مفرحی رو میگذرونین؛چون استاد سر کلاس نقش همه ی اقشار جامعه در همه ی اعصار تاریخ رو بازی می کننو هیچ کس رو هم از کنایه هاشون بی نصیب نمیذارنو راجع به بحث نمره و امتحان هم (من نمی دونم چه جوریه، کسایی که باهاش کلاس داشتن کاملش کنن)     

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 11:38  توسط بنده خدا  | 

معرفی اساتید حقوقی(۲)

معرفی اساتید حقوقی(۲)

 

حقوق اساسی :(آقای ذکتر اصلانی):دانشجویان جدید الورودی  درس ۲ واحدی را معمولا در روز های سه شنبه دارند بدون اغراق ایشان یکی از بزرگترین و بهترین اساتید ایران می باشند مطالب را زیاد سر کلاس مطرح میکنند و اگر دست کندی هم دارید میتوانید جزوه ی خوبی بنویسید وهم چنین به حضور و غیاب اهمیت می دهند

مبانی جامعه شناسی:(دکتر خلیجی):معمولا کتاب آناتومی جامعه تالیف فرامرز رفیع پور را تدریس میکنند حضور و غیاب ۱۰۰درصد میکنند و سیستم نمره ده ای خاصی دارند که اصلا قابل پیش بینی نیست حتما جزوه بنویسید و سر کلاس منضبط باشید احتمالا کلاس یک طرفه و خسته کننده ای(همراه با گرد و غبار صبح گاهی )در پیش خواهید داشت

(حمید آجورلو ۸۷)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 10:35  توسط بنده خدا  | 

مصاحبه با دکتر صدرا؛

بسم ا...

بیوگرافی استاد:

علیرضا صدرا متولد 1337،شهرستان دزفول.سال 56در رشته سیاسی دانشگاه علامه قبول شدم.ارشد و دکتری را در تربیت مدرس ایران با گرایش اندیشه سیاسی  ادامه دادم از سال 67عضو هیئت علمی دانشکده حقوق شدم و درس هایی چون اندیشه سیاسی در اسلام،اندیشه در غرب و نظام سیاسی دولت در اسلام را تدریس می کنم.

سابقه تحصیلی و اساتید تون؟

اساتید بنده دو دسته می شدند 1)خاص علوم سیاسی2)فلسفی. که برجسته ترین آن ها؛استاد محمدتقی جعفری(استاد راهنمای رساله ارشد بنده)استاد مصباح یزدی،استاد رضا داوری(رییس کنونی فرهنگستان ایران) دکتر ابراهیم دینانی،دکتر عبدالکریم سروش(فلسفه علم)،آیت ا..عمید زنجانی و....

سابقه کاری استاد؛

در کنار کارهای تدریسی،همکاری های سیاسی نیز با نهادهای کشوری داشتم.در شکل گیری اولیه امور تربیتی با اموزش و پرورش،با وزارت کشور در راه اندازی دفتر مطالعات سیاسی کشور،در جریان جنگ همکاری با قرارگاه خاتم در چگونگی تاسیس جنگ های روانی و مسائلی از این دست.نماینده مجلس چهارم و عضو کمیسیون سیاست خارجی و در نهایت مدیریت وموسسه علمی کار و تامین اجتماعی که رسالت  ارتقا نیروی کار و آموزش و اطلاع رسانی را بعهده داشتم.

علوم انسانی اسلامی و تولید علم و میزان نهادینگی آن بین اساتید؟

علوم سیاسی و بالتبع علوم انسانی غربی که امروزه رایج است انسان را تک ساحتی تفسیر کرده اند.علوم انسانی رایج یعنی علوم فیزیولوزیک و بشری.اسلام این امر را تایید می کند و لازم می دتند اما کافی نه.در اسلام روح و فطرت بشری برجسته می شود نیازهای متعالی و معنوی نیز در انسان لحاظ می شود یک فرقی میان انسان وحیوان وجود دارد اینکه انسان وقتی سیر می شود راه می افتد اما حیوان منفعل می شود اگر بر این مسائل نیز اشراف نداشته باشیم پیشرفت تکنولوزی و صنعت دردی از انسان دوا نمی کند بلکه مشکل ساز نیز میشود.علم انسانی غربی تنها به نمود شناسی و مظاهر بشر بسنده میکند وو در مقابل، آن هایی هم که نظرات این هارا رد میکنند نتوانسته اند امری اثباتی را جایگزین آن نمایند در حالیکه این ظرفیت در اسلام وجود دارد اما قبول داریم که وارد کردن از تولید سخت تر است.تولید زحمت دارد،هزینه احتیاج دارد که در اصل ما این دغدغه و این ادعا را داریم و لی منابع را هدر می دهیم وسرمایه گذاری بلند مدت و هدفمند صورت نمی گیرد.در سرمایه گذاری دچار تکرار شده ایم و دهها مرکز علمی داریم که هیچ یک از دیگری خبر ندارنددر حالیکه اگر چشم انداز که همانا علوم انسانی متعالی و متعادل هست را خوب تبیین کنیم می توان به آینده امیدوار بود و اگربه همان اتحاد وهمزبانی و ضرورتی که در دوران جنگ بود برسیم و چالش نبود کارامدی که همانا علم بدون عمل،عمل بدون علم و اینکه علم ما نیز نرم افزاری نیست را حل نماییم می توان متعالی اسلامی را دید.نه اینکه تولید علم صورت نگرفته باشد تجمیع و اتحاد صورت نگرفته است،کدام کشور همزمان چنین علامه را با هم داشته؟علامه مطهری ،علامه جعفری،حضرت امام،شهید صدر و...اما این ها هر کدام جهانی جدا هستند که اگر سازماندهی خود را قوی کنیم و تجمیع  صورت گیرد جهان را می گیرد.

یک خاطره...

در زمان نمایندگی مجلس سفری به سازمان ملل داشتیم.اولین سخنران بعد از رییس سازمان، وزیر خارجه آمریکا بود که فوق العاده ضد ایرانی صحبت کرد و فضا را بد جور متشنج کرد.قرار بود دکتر ولایتی هم  سخنرانی داشته باشد ما هم قرار گذاشتیم بدون توهین  در لا بلای حرفهای خود نه مانند آن ها مغلطه کنیم نه با برهان صحبت کنیم چون آدم مغاطه کار برهان سرش نمی شود و جدلی وارد بحث شدیم که آن ها را منفعل کنیم خلاصه ی سخنرانی این بود که تحریم های شما علیه ایران اثری ندارد و ما را قوی تر نیز میکند و همچنین صحبتی کردیم بامردم آمریکا که  بله بعضی دولتمردان شما منافعتون را به خطر می اندازند در سراسر دنیا!!یعنی بدون عصبانیت گفتیم وزیرتون عصبانی است،هم ادب رعایت شد هم تحقیر شدند.که فردا روزنامه تایمز تیتر زد عقده روانی در هیئت حاکمه آمریکا،که از عصبانیت با عنوان عقده یاد کرده بود که یک ماه بعد هم آن آقا برکنار و خانم آلبرایت که بارها از رابطه با ایران سخن می گفت سر کار آمد.

تجربه ای برای دانشجویان جدیدالورود؛

1)قدر جوانی رابدانند2)بعد از توکل به خدا به خودشان اتکال داشته باشند،قبل از هر چیز باید انسان بود،انسان کامل هم باید مجهز به اخلاق و ادب و در راس آن خضوع در برابر حق باشد که به با آورنده خیر دنیا و آخرت است.3)استعدادهای خود را بشناسند و بر اساس آن برنامه ریزی کنند،به امید دیگران نباشند و خودشان را کشف کنند ما اساتید تنها وسیله هستیم و این مطهری بود که طباطبایی را پیدا کرد.مشک آن است که خود ببوید،یک کار انجام بدبد اما موثر...

خانم خلیفه

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 11:56  توسط بنده خدا  | 

رایحه خوش دانشکده

به نامش وبه یاریش

تهران/ میدان انقلاب/ دانشگاه تهران( پردیس مرکزی) داتشکده حقوق وعلوم سیاسی

اصلاح میکنم علوم سیاسی وحقوق!!! بعدها خودت متوجه این موضوع خواهی شد!

به توای ورودی عزیزتبریک میگم.تبریک به جهت قبولی دردانشگاه پیرپایتخت و

پذیرفته شدن درتاپترین دانشکده علوم انسانی.

وارد دانشکده که میشوی ازثبت نام وانتخاب واحدوگرفتن برنامه که بگذریم!روزاول دانشجویی باهمه ی شیرینی وقشنگی وگرمیش فرامیرسه.

تجربه تومحیطی علمی بزرگترازمدرسه وروبروشدن بااساتیدوهمکلاسیهات بیانگر خیلی چیزاست!

فقط امیدوارم اولین استادت یه استاد درست ودرمونی باشه که چون همیشه اولین استادواولین معلم واولین درس وخلاصه اولین هرچیز!!تاثیربسزایی روی آدما داره!این روزوخوب بخاطربسپار.

حالاکه صحبت اازاساتیدهست بذار همین اولین کاری بگم که شکرخدای روکه تواین دانشکده ازهرطیفی استادهست!ازاون استاد خوش قلق گرفته تااون بدقلقه!ازاون استادی که باید باهاش خوب تا کنی تا هواتوداشته باشه!ازاون که فقط اهل فن وکتاب وتحقیقه وآرومه!تااون تندروکه....!!!ازاونی که گویافقط به پیشرفت غرب واقفه واذعان داره که ماهنوز دربندیم!!تااونی که به ما به چشم یه سری متفکر فرهیخته نگاه میکنه که راستش بالاخره خودماهم نفهمیدیم چیشد!اصلا ماحدوسطی هم داریم؟هستیم؟نیستیم؟میخوایم بشیم؟وتااون استاد به اصطلاح متواضعی که خودش میگه سطح استاد ایرانی درسطح دانشجوی ایرانیه!پس اینجادردانشگاه تهران هم خبری نیست!!!وتااون استادمتاسفی که کلاسهای دانشگاه تهران درمقایسه بامثلادانشکاه علم وصنعت ازامکانات اینترنتی کمی همچون وایرلس محرومه که بشه راحتتر به خریدوفروش بنزآخرین سیسیتم دربازاربورس لندن پرداخت و...!!! راستی از معاونت فرهنگی هم نگم بهتره!!

این ازاساتیدت!!!

وحالابه اکیپهای دانشجویی که برسیم زیادعجله نکنیا 7یا8ترم برای شناخت وانتخاب دوست جاداری پس حواستوجمع کن امسال حواستوجمع کن!!!این دوستیها فضای خوبیه برای فعالیتهای غیردرسی دوره کارشناسی!ازبحثهای گروهی گرفته تاتشکیل وبلاگ که بین ورودیها شهرست!اما درگیریهای خاص خودشو داره!که اگه اهل این برنامه ها باشی سراغش میری وگرنه اگه جزو اون دسته ازآدماهستی که فکرمیکنن دانشگاه مدرسستو بایدبه همون کتبای درسی اکتفاکردتایه نتیجه ی ایده ال گرفت پس بیخیال کلا!!!آخه فکراینکه ازاین کتابای دانشگاهی ترجمه شده ی قدیمی که فقط سرکلاساازروش برای ماخونده میشه ونه تدریس چیزی ازدرس ودانشگاه عایدت میشه ومیتونی درآینده صاحب نظربشی سخت دراشتباهی!پس باید با کارای جانبی همیشه خودتوآپ کنی!تابتونی خودت اندیشه تولیدکنی دانشجوی علوم انسانی!متوجه که هستی تولیدعلم اونم ازنوع علوم انسانی اسلامی!

 راستی اگه دانشجوی حقوقی خودتوبرترازدانشجوی علوم سیاسی نبین!یااگه یه استادی سرکلاس پیداشد که میشه! واومدوگفت علوم سیاسی به قول یه استادپیشکسوتی پسونداین دانشکدست!!فک نکن خبریه!!دربرابراستادت سکوت نکن وبانهایت احترام جوابشوبده که این رشته ها نیستن که آدماروبزرگ میکنن!آدمان که میرن سراغ یه رشته ای اونو بزرگش میکنن!! خب اون استادمتوجه نیست که این حرفونبایدبه بچه های ورودی که هنوزداغن بزنه اما متاسفانه دیگه دیگه !!ضمن اینکه هنگام تاسیس زمان رضاخان این دانشکده مدرسه ی علوم سیاسی بوده وبعدها شده دانشکده حقوق وعلوم سیاسی بابت همین اول اصلاح کردم سردر این دانشکده رو!علوم انسانی علوم انسانیه چه حقوقش چه علم سیاستش وچه علم الاجتماعش!

بعدازشرح همه ی اینها به بارزترین خصوصیت این دانشکده که برسیم !سیاست است وسیاست وسیاست!بازیهای سیاسی ومسائل سیاسی ودرگیریهای سیاسی وسیاست زدگی و دانشجوی سیاسی ونه بویی ازعلم سیاست!!

دانشجویی که همه چیزشو فدای این مساله میکنه ودچاراشتباه وخطا وجابه جایی مسائل وعدم تشخیص صواب وخطا میشه!اینوبدون که تواین گیرودار هرکس حرفی میزنه!صحبتهارو گوش کن اما مثلا چون این حرف رافلان استادت زده ا پس حجته به دیده ی منت بپذیری!!باید بابصیرت وباچشمانی باز راه حق راانتخاب کنی وپیرو آن باشی!بصیرت داشته باش تافریبت ندهند تا ذهنت راکه هنوز کامل درگیر این جریانات نیستو منحرف نکنند ودرمواردی نیز عقایدمسموم خودشونو به تو تزریق نکنند!

پس به قول حضرت امام خودتان بابصیرت خطها وکمینگاهها وگذرگاهها رابشناسید!

جاداره این رابگم که اینجا ودرکنارسیاست چه بسیارمسایلی به حاشیه رفته !وکمترکسیست که برای فرهنگ دلسوزی کنه وفریادبکشه "وافرهنگا"!!!فریادمیکشنداما فریادی که پرازسکوته وفریادی که راه به جایی نمیبرد وفریادی که اگرکشیده میشه دیرشده !فریادی که شایدبه گوش ریاست دانشگاه برسداما بی پاسخ میماند!!!چه بیانیه هایی که هرازچندگاهی نوشته میشوداما گویی باننوشتن توفیری ندارد!!خودت که بیای با همه چیزآشنامیشوی!!!

چرا؟؟مگرماراچه شده  که اسیراین تهاجم شدیم؟چه شده که حفظ هویت ملی وفرهنگ انقلابی ومکتب خمینیمان انقدر برایمان  سخت شده !چه شده که شروع به حرکت درمنجلاب فرهنگ غربی که راهی جزبرای فسادانسانهاست کردیم؟!راستی برو دنبال این سوالاازهمون اول دانشگاه نگو دانشگاه اومدیم یعنی دیگه تمومه یعنی عشقه اینجا نه!!

ازکجای اینجا برات بگم؟؟!!!از بی حرمتیها وبی حجابیها وپرده دریهای بین دانشجوهای دختروپسر که اگر بگم ازحادترین مسائل دانشکدست به گزاف نگفته ام!

ازدختردانشجویی بگم که ازقداست محیط علمی بی خبره وهنوز تفاوت پوشش دانشگاه ومهمونی رو درک نکرده!

یاازپسری که تنها کیفش وراه چاره اش سیگاربه لب در راهروهای دانشکده قدم میزنه و بعد یه رانی سرمیکشه وبعدسرکلاس!ازاستادسکولار یادانشجوی کمونیستی بگم که آنقدرجری است که حتی نشان افتخاریست برایش!!

اگراینهابرای آزادی است!نه اینها آزادی نیست!آزادی فرموده ی امام خمینیست آزادی" رهایی ازخویشتن خویش است!آزادی ازحب وبغض است"نمیدونم چرادیگه دم زدن از امام برای عده ای لوس شده؟!

ودرنهایت دردانشگاه ونه اصلا درآینده و زندگیت دنبال 2تا "خ" باش!

1_خوب باش         2_خودت باش

وآگاه باش که ازآدمهای رنگارنگ دوروبرت بخاطرهمرنگ شدن باجماعت پیروی نکنی مطمئن باش رسوانمیشی!

این بود دانشگاه تهران! دانشگاه ما! دانشگاه تو! دانشگاه شایدنسلهای بعدازما! اینه محلی که ممکنه توروتاکجاببرد وتوراتا کجا به زمین بزنه!

خودت انتخاب کن!

خوم هم نمیدونم چرا انقدرسخنم طولانی شد وبوی انتقادازش بلند میشه !!

ودرخاتمه

بدان آنچه درانسان سعادت را ایجادمیکند"بصیرت"است.

حضرت امام خمینی(ره)

 حمیدمیناوند

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 16:33  توسط بنده خدا  | 

جوگیر نشی یه وقت(حمید میناوند)

جو گیر نشی یه وقت!!!!

اصلا فکر اینکه بیای دانشگاه تهران اونم دانشکده حقوق بعد بتونی راحت درستو بخونی همین الان از سرت بیرون کن چون خیالت راحت که در اولین اعتراض یا تحصن یا .....اگه شرکت نکنی از ترس کتک خوردن یا حراست یا چون پدر مادرت اجازه ندادن  تو دومیش میگی حالا میرم از دور نگاه کنم ولی پیشنهاد میکنم همینشم نری چون به شدت اعتیاد آور هستش دفعه سوم نزدیکتر میری یعد یه مدت یهو دیدی جوری  اون وسط  داری دادو بیداد میکنی که مسوول اون انجمن یا اتحادیه  تا حالا جرات نکرده اون حرفارو بزنه که تو چشماتو بستی و داری میگی!پس دوست وروردی خوبم اولویت اصلیت و اول تو باید درس خوندن باشه با هدف خدمت به کشورت بعد اون اگه جایی دیدی حقی خورده شده یا ظلمی واقع شده بطور کاملا منطقی برو اعتراض کن که اگه اون موقع اعتراض نکنی ایراد داره !فقط مراقب باش تو تشخیص حق دچار اشتباه نشی

ببخشید زیاد حرف زدم ولی گفتم بگم که پس فردا بخاطر احساسی برخورد کردن با مسایل برات مشکلی پیش نیاد                              

                            

                                    این حدیث یادت باشه :خیر الامور اوسطها

                                                                                                           

 

 

                                                                                                   یاعلی مدد
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 13:16  توسط بنده خدا  | 

ایسگاه یاد آوری

ایستگاه یاد آوری)حمید میناوند)

دوست عزیزم الان که داری این مطلب رو میخونی دیگه به عنوان دانشجوی دانشگاه تهران شناخته میشی!

امیدوارم متوجه باشی خدا چه لطف بزرگی بهت کرده که تونستی تو دانشگاه تهران قبول بشی!شاید بگی نه من میخواستم شهیدبهشتی یا علامه یا امام صادق قبول بشم اما تو بجای این حرفا به این فکر کن که امکان داشت خدایی نکرده همینجا هم قبول نشی تو مثلا فک کن اگه یه رشته ی بیخود تو یه دانشگاه بیخودتر از رشتت  قبول میشدی اونوقت قدر دانشگاه تهران رو میدونستی!من نمیخام بگم دانشگاه تهران دانشگاه کمبریج هستش حرف من اینه که الان باید خداروشکر کنی و راضی باشی به رضای خدا که همیشه بهترین راه رو جلوی پای بنده هاش میذاره!

ما که هیچ وقت نمیتونیم شکر خدارو بجا بیاریم پس حداقل بیا به اون عهدایی که با خدا بستیم پایبند باشیم یادته که شب کنکور و قبل از شروع امتحان چه عهدایی با خدا بستی!!

نشه بعد 2هفته بزنی زیر قول و قرارات با خدا!!

دوست خوبم هر جا بری بالاخره خدا باید دستت رو بگیره پس حواستو جمع کن این پشتیبان مهربونت رو که اگه یه عالمه هم خوبی کنه به اندازه یه سر سوزن به خوبی من وتو احتیاج نداره رو از دست ندی!

الهی الحمدلله الرب العالمین
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 13:12  توسط بنده خدا  | 

برای هرچه متمدن تر شدن!

يك سيگار بين دو انگشت،ترجيحا برگ،گوشه سمت راست لب،يك پا روي پاي ديگر،ترجيحا چپ روي راست،نگاه به اطرافيان مغرورانه،ترجيحا مثل نگاه ارباب به يك سگ،نگاه از بالاي چشم،حالت صورت بي روح و بي تفاوت.دود سيگار را پس از كمي مكث بيرون مي دهيد،هرچه دود سيگار غليظ تر متمدن تر.هميشه كنار جنس مخالف،بدون وقفه،والبته رعايت اصل تنوع،هر روز با يك فرد جديد،مانند استفاده و دور انداختن يك دستمال كاغذي،مصرف دستمال كاغذي هاي انساني هرچه بي رويه تر متمدن تر.لباس در دانشگاه متفاوت با عرف،هرچه به لباس خواب شبيه تر متمدن تر.ميزان چسبندگي هر روز بهتر از ديروز،هرچه تنگ تر متمدن تر.صحبت كردن با استعمال هرچه بيشتر كلمات انگليسي حتي اگر معنايش را نمي فهميد،هرچه كلمات بيگانه تر متمدن تر.طرز راه رفتن و برخورد با ديگران هرچه متكبرانه تر متمدن تر.تاكيد هميشگي بر آزادي در همه حال و همه وقت و همه جا،هرچه ول تر متمدن تر.تا حد امكان درس و كلاس تعطيل،دانشگاه فقط براي رها بودن،هرچه بي قيد و بند تر متمدن تر.مطيع محض آنچه در امروز اتفاق مي افتد:مد.هر روز يك رنگ،هرچه رنگ به رنگ تر متمدن تر.شكل و شمايل صورت و مو تا حد امكان متفاوت با انسان هاي ديگر،هرچه غيرآدم تر متمدن تر.محل رفت و آمد فقط اماكن غيردرسي،هرچه بوفه اي تر متمدن تر.و...

اگر مي خواهيد شما به عنوان فردي متمدن و روشنفكر شناخته شويد حتما بايد اين دستورالعمل را مو به مو اجرا كنيد وگرنه هرچه غيرمتمدن تر امل تر!

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 3:34  توسط بنده خدا  | 

رسالت دانش جو یا دانشجو...

دراین برهه از زمان یکی ازرسالت های دانشجویی ودر واقع مهم ترین رسالت ،تولید علم اسلامی برای ساخت تمدن جهانی اسلام است.زیراکه  انقلاب اسلامی ایران به عنوان حرکتی که داعیه ی احیای مجدد دین و معنویت در مقیاس جهانی را داردتوانست برموازنه ی جهانی تاثیر گذاردو جلوی یک پارچه شدن و تک قطبی شدن جهان بر محور ارزشهای مادی رابگیرد وحال که این انقلاب ،خود مدعی عدالت دینی در ابعاد سیاسی فرهنگی واقتصادی آن هم در مقیاس جهانی ست بدون سازوکار علمی و عملی کار آمد نمی تواند وارد عرصه تعامل اجتماعی شود که در غیر این صورت یک مدعی بدون منطق عمل می شود ومنطقا محکوم به انزوا خواهد شد.پس بایستی بتواند آرمانهای خود را در این مرحله  تبدیل به برنامه عملی نماید واین امرجز باتحقق انقلاب فکری فرهنگی میسر نیست واین امر باید در دانشگاه دنبال شود واین رسالت کسانی ست که واقعا برای توسعه کلمه توحید در مقیاس جهانی احساس مسئو لیت می کنند.

متاسفانه اکثر علوم دانشگاهی که عمدتا از غرب گرفته شده اند نه هماهنگ با معارف و ارزشهای دینی می باشند ونه برخور دار از کارآیی مطلوب برای اداره ی نظام اسلامی و علت اساسی این امر راهم می توان در تولد ناقص و سست بنیان اولیه ی دانشگاه ها جست وجو کرد و راه حل اساسی هم اسلامی کردن دانشگاه می باشد (روبنایی وزیر بنایی)

اسلامیت دانشگاه آن گاه تحقق می یابد که هویت آن با دین اسلام گره بخورد نه این که  دراین مسیر تنها به ظواهر و کارهای فرعی پرداخته شود واین امر عزیز از مسیر اصلی وحقیقی خود منحرف شود . لذا یکی از ارکان مهم اسلامی شدن دانشگاه ، تولید علوم بر اساس مبانی واهداف دین و نظام اسلامی باکارآمدی بالاست

 

«چند سال پیش ، اول بار در دانشکاه امیر کبیر ، مساله جنبش نرم افزاری را مطرح کردم و آن یعنی این که در زمینه علم ، تولید علم و شکستن مرزهای علم ، یک جنبش ویک حرکت عظیم به وجود بیاید . از این پیشنهاد استقبال شد ومن امروز می بینم که در سخنان اساتید و مسئولان دانشگاه ها روی این نکته تکیه می شود . البته تامدتی بعضی می گفتند ما نمی دانیم اصلا معنای این حرف چیست! عده ای هم شبهه می کردند که علم مگر تولید کردنی است! البته  بحث لغوی می کردند و می گفتند چرا گفته اید تولید علم ! شما هرچه  می خواهید اسمش را بگذارید ، مقصود که معلوم است . جنبش نرم افزاری  یعنی در معرفت و علم ننشینید دست خود را دراز کنید تا دیگران بکارند و میوه چینی کنند و هرمقدار از میوه را که لازم نداشتند بیاورند در دست شما بگذارند ، برو بکار، برو آبیاری کن ،برروی بنایی که دیگران ساخته اند بنا بساز، این هدف ما بود. عده ای می گفتند ما نمی فهمیم ! الان هم از گوشه و کنار شنیده ایم که عده ای سخن یاس آور می زنند مگر می توانیم! بله می توانیم ، ما در میدان های گوناگون و در فضای معرفت  علمی  امروز دنیا  می توانیم کار هایی بکنیم که هنوز در دنیا نو باشد ! این در همه ی زمینه ها کاملاامکان پذیر است.»(مقام معظم رهبری 17/10/83)

پس در عرصه ی دانشگاهی،  پی ریزی علوم «پایه، تجربی، انسانی » به منظور رفع نیاز مندی های نظام اسلامی  مبتنی بر جهان بینی ،جامعه شناسی، انسان شناسی متخذ از دین ضروری و هم چنین امکان پذیر است . به امید آن روزکه شاهد برپایی حکومت جهانی اسلام باشیم.

خانم قاسمی/حقوق ۸۷

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 22:41  توسط بنده خدا  | 

معرفي اساتيد حقوقي

 

دكتر محمود كاظمي: دانشجويان حقوق در محضر استاد درس مهم حقوق مدني را مي اموزند. كلاس هاي استاد براي عزيزاني كه علاقمند به اين درس هستند پر از نكته و مثال است . توصيه مي كنيم كلاس هاي ايشان را جدي بگيريد. هم از لحاظ اخلاق و انضباط و هم از لحاظ درسي . چون ايشان با اينكه حضور غياب هميشگي ندارند ولي به سر وقت آمدن سر كلاس و خروج هاي بي مورد يا با مورد دانشجويان حساس هستند. همچنين بايد جزوه اي كامل از كلاس ايشان داشته باشيد تا شب امتحان ناراحتي اعصاب نگيريد. نكته مهم اينكه قبل از كلاس خواب كافي را داشته باشيد...!

 

 

دكتر عليرضا محمدزاده:درس نشاط آور حقوق تجارت را نزد ايشان پاس خواهيد كرد. كلاس ايشان خسته كننده نخواهد بود . چون استاد پرجنب وجوش بين درس بعضا مزاح نيز مي فرمايند. بعد از استاد سر كلاس نرويد چون ازدم در تا صندلي نگاه ملامتگر استاد مشايعتتان خواهد نمود.         حتما جزوه بنويسيد كه شب امتحان از بر نموده و از استاد مهربان نمره ي خوبي دريافت كنيد.

 

 

دكتر علي اسلامي پناه:استاد دروس مدني و مقدمه علم حقوق را تدريس مينمايند. روند كلاس ايشان كاملا يكنواخت و تكراري است. استاد به طور ممتد عرض كلاس را طي كرده و مباحث درسي را توضيح مي دهند. در ضمن نياز به نت برداري وسواسي نيست استاد مي گويند و شما مي نويسيد. البته اگر تندنويس ماهري باشيد. لازم به ذكر است كه ايشان نماينده مجلس نيز هستند و اين يعني شما استاد را فقط  سر كلاس و احيانا آخرترم سر جلسه امتحان زيارت خواهيد كرد. نكته اينكه اگر سر كلاس دقيق باشيد متوجه مي شويد كه استاد در مجلس عضو كدام جريان سياسي نيز هستند.    حضور و غياب در اين كلاس به طور جدي پيگيري مي گردد.

دکترخالقی:ایشون مهمترین علت علاقه مندی اکثرحقوقی ها به گرایش حقوق جزا هستن٬لبخند هیچ وقت از صورتشون محو نمیشه ایشون هرگزارتباط بصری با شنونده هاشونوفراموش نمیکنن و به کل حاضرین مسلط هستن و به سختی ممکنه رشته ی کلام از دستشون بره پیشنهاد میکنم حداقل دوتا از کتابای معرفی شده توسط ایشون رو مطالعه کنیدحتی اگه منبع مستقیم امتحان نباشن،خیلی هم شایعات بد نمره بودنشون رو جدی نگیرین.

دکتر شکاری:حقوقی ها ترم دوم افتخار حضور در محضر استادرو پیدا میکنن ایشون تأکید زیادی به فراگیری برخی لغات حقوقی از همون ابتدا دارن فوق العاده استاد مجربی هستن پیشنهاد می کنم خارج از ساعت کلاس هم از وجودشون استفاده کنیددر ضمن خودتون از استاد درخواست کنین که هم شرح وهم ترجمه ی متون فقهی رو در کلاس ارائه بدن چون شب امتحان خیلی به دردتون می خوره.  

خانم نوری پور

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 22:38  توسط بنده خدا  | 

مصاحبه با دکتر کد خدایی

سابقه تحصيلي : تحصيلات دبيرستاني خود را در اصفهان گذرانده ام . همزمان با پيروزي انقلاب در دانشگاه تهران با رتبه 220 در همين دانشكده كارشناسي رشته حقوق را اغاز كردم.  بعد از فارغ التحصيلي تا سال 1365 وقفه اي پيش آمد. سال 65 در رشته حقوق خصوصي در مقطع فوق ليسانس در دانشگاه شهيد بهشتي پذيرفته شدم. پس از آن به خارج از كشور اعزام شده در دانشگال هال انگلستان  يك فوق ليسانس گرفتم . دكتري را در دانشگاه لنكستر و بعد دانشگاه لينز با پايان نامه اي در رابطه با حقوق اتحاديه هاي اروپايي به پايان رساندم. سال 1376 به ايران بازگشتم .در سال 1377 عضور هيئت علمي دانشگاه تهران شدم و اكنون نيز در مقطع ارشد مشغول به تدريس هستم.

نظر استاد در خصوص دانشجويان و دانشكده : دانشجو انسان شريفي است كه يابنده و به دنبال تحقيق و مطالعه است .با توجه به قدمت و سطح علمي دانشگاه تهران بهترين ها ينجا هستند.تفاوتي هم كه دارد اينست كه اينجا مسائل سياسي-اجتماعي خيلي بيشتر مطرح مي شود.

انتظاري كه ما از دانشجويان داريم اينست كه قدر وارزش هزينه اي را كه نظام مقدس جمهوري اسلامي و مردم پرداخته اند را بدانند .در درجه اول به درس بپردازند .البته اين مانع از فعاليت هاي جانبي نيست .مثل عزيزان فعال در بسيج!

در دانشگاه به نوعي شخصيت دانشجو شكل مي گيرد.محيط بسته دبيرستان به محيط باز دانشگاه تبديل ميشود. بايد  دقت داشت كه اگربعضا مسائل انحرافي يا غير درسي و مضر كشور مطرح ميشود دانشجوي هشيار بايد دوري كند.                            دانشجو بايد در اصول و مباني محكم و استوارو مراقب برخوردهاي مختلف  باشد .بايد مطلع باشد ودوستانش را هم مطلع كند.چون اطلاعات و اخبار همواره در حال زايش و افزايش است .هم صحيح و هم ناصحيح آن.

در اين شرايط قشر ارزشي و مذهبي  علي الخصوص بسيج كه به فرموده رهبر انقلاب سرمايه اي ملي است  بايد در ايجاد و تعميق باورهاي درست  فعال باشد.

حرف اخر با هشتادونهي ها!

هر انساني دو بال دارد براي پرواز به سوي كمال. "علم و تخصص"و تعهد وايمان". تاكيدي كه دين ما بر علم و علم اندوزي دارد بر كسي پوشيده نيست. اما اگر اين علم همراه با تعهد و ايمان و اخلاق نباشد مثل شمشيري است عليه خود انسان . دوستان جوان ما بايد در كنار علم  تعهد وايمان و اخلاق خود تقويت كنند. متوجه باشند اين دانش را در چه راهي و چگونه صرف مي كنند.

هشتادونهي هاي عزيزي كه امسال به اين داشگاه  ودانشكده قدم رنجه مي كنند بايد تمام هم و غم شان را صرف علم كنند و مهمتر متذكر اخلاق و ايمان باشند.

تخصص ابزار طي كردن مسير كمال و توسعه و ايمان جهت گيري اين مسير است. پس هم ممارست در مباحث علمي و هم تمرين در مباني ايماني واخلاقي.اينگونه انشاالله موفقيت و كمال نزديك است...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 19:37  توسط بنده خدا  | 

یک نیاز همیشگی

هر قشری از جامعه برای موفقیت در فعالیت خود خواه اشتغال یا تحصیل نیازمند کلیدیست که به وسیله ی آن قفلهایی را که سد راهش است بگشاید،به عنوان مثال برای یک پزشک دقت در تشخیص بیماری٬ برای فروشنده صداقت و... امایک نیاز همیشگی که امروز با افزایش تمایلات جمعی برای آگاهی ازوضعیت جامعه(بلاخص سیاست)حس میشود بصیرت است شاید تعجب کنی ولی اگه این دست نوشته رو تا آخر بخونی نظرت عوض میشه...

بصیرت به معنای بینایی دل است عقل وزیرکی به جهت اینکه  قدرت دل را در جهت درک حقیقت بالا میبرند از معانی بصیرت شمرده می شوند عوامل افزاینده ی به طور مستقیم عبارتند از:قرآن٬ایمان قوی وعدم تمرکزروی آرزوهای مادی و کوچک ٬انس با قرآن موجب شناسایی مصادیق مختلف افراد بصیرو غیر بصیرو در نهایت عبرت گرفتن از سرگذشت هر دسته می شود و وجود ایمان قوی راههای نفوذ شیطان بر روح آدمی را سد می کندو با توجه به خودنمایی دائمی مادیات،در الویت دوم قرار گرفتن آنها منتهی به کسب بصیرت می شود...مهمترین عامل کاهش دهنده٬بی توجهی در عبادات است عبادتی که  فاقد درک خشوع و خضوعست که مصداق مسلم عاملان به آن خوارج بودند به تحجر منتهی شده و به کسب بصیرت نمی انجامد. وجود این صفت در روح موجب می شود فرد در زمره ی خواص(برخوردار از تحلیل سیاسی) قراربگیردوفقدانش انسان را در زمره ی عوام قرارمی دهد.الزاماقشرتحصیلکرده،روحانی٬دولتمرد،سیاستمدارو سردمدارخواص نمی باشند.این صفت در زندگی روزمره نیز صدق می کند ولی مصداق عمیق آن در عرصه ی سیاست بروز می کند. طبق سفارشات رهبری معظم  انقلاب باید پیش از شرایط غبارآلود به فکر تجهیز قوای روحی افتاد نه پس از آن...در میان معاندین اسلام و انقلاب عده ای خود،آگاهانه جذب جبهه ی   باطل می شوند و دسته ای به دلیل فقدان بصیرت و بینش سیاسی_ اجتماعی و به عبارت دیگر نا آگاهانه.   

(در صورت برخورداری از بصیرت٬دشمنان در غبارآلودگی فتنه  نمی توانند ملت را گمراه کنند یا به اشتباه بیندازند. رهبر معظم انقلاب١۵∕مهر∕۸۸)

خانم سویدایی جم/حقوق۸۸

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 19:36  توسط بنده خدا  | 

پاتو تو چاله نذار!!

یه درد دل، یه گپ خودمونی دارم. چون از ته دل میگم، می دونم به دلت میشینه. توی این روزای سال همه چیز رنگ و لعاب دیگه ای داره، محیط جدید، کلاس جدید، درس جدید، دوستای جدید و...ولی باور کن چشم بگردونی رسیدی به آخر ترم و تا به خودت میای می بینی این چهارسال یعنی بهترین زمان جوانیت مثل برق گذشته و خدای نکرده اونجور که باید استفاده نکردی. دوره ای که حضرت آقا اینجور تعریف کردند:"قدر این جوانی را بدانید که صفا، نورانیت، معرفت، سلوک، عروج و فدایی شدن و همه این چیزها در این دوران آسان بدست می آید." آخه میدونی تو این دانشگاه که وارد شدی خیلی ها بودند از حسن باقری ها گرفته- که برای ما منش و رفتار شدن- تا مهاجرانی که مردود شد وآنچه آموخته بود بالا آورد و رفت آنجا که نباید می رفت. تو کاری کن که هروقت گذرت به انقلاب افتاد شرمنده نشی، سرت رو با افتخار بالا بگیری و به خود ببالی که دین و دِینت را ادا کرده ای.

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم/ دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

این درددل رو با صحبت حضرت آقا جلا بدیم که فرمودند:"به شما دانشجویان می گویم سنگربان این سنگر شمائید. مواظب باشید خاکریزهایتان سست نشود. دائم خاکریزها را ترمیم کنید. خاکریزها، خاکریزهای فرهنگی و فکری است، اینها را ترمیم کنید." پس دانشگاه میدان جنگه! ولی جنگی که ذهن و عقلت رو هدف می گیرند، جنگ نرم. اگه بخوای فقط به همین دروس دانشگاهی بسنده کنی، نه می تونی به اهداف جوانی مذکور برسی و نه می تونی افسر خوبی توی این جنگ باشی. چه جوری بگم! اینجا بعضی از فرمانده ها چندتا افسر که چه عرض کنم، ی گروهان یا گردانو می فرستن رو مین...بله، جنگ جنگ سختیه. نمی خوام بترسونمت؛ استادای ظاهرا علمی زیاد داریم اما...اما فرمانده کارکشته "ولایت مدار" کم داریم. خلاصه اینکه وارد شدن تو این دانشکده ی بحثه، چپه شدن و چپی شدن هم ی بحثه! پس هوشیار باش که شرط حضور در کلاس بعضی از اساتید پیش خوانی نیست، بصیرت است و بدون آن خودت نباید وارد کلاس شوی. حالا ببین وضعمون چه قدر خرابه که برامون کلاس بصیرت میذارن.(خارج از دروس خودمون) گویی همه می دانند سر کلاس هایی حاضر می شویم که بصیرت غایب است. و تو سیل دانشجویان را می بینی که برای حضور در این کلاس ها صف می کشند. تشنه یک دم معرفت و بصیرت... بصیرتی به پهنای چشمه زلال ولایت و ذوب و محو در آن. به قول استاد مطهری"آنجا که حسین در صحنه است اگر در صحنه نباشی، هرکجا می خواهی باش؛ چه ایستاده به نماز، چه نشسته به شراب، هر دو یکی است."                        

خانم لبافیان/حقوق۸۷

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 19:35  توسط بنده خدا  | 

پنج تکته برای سلامت روان در دانشگاه

 

1-    شكيبايي : اختيار از كف ندهيد !

اولين توصيه براي بحران هاي مربوط به يك دوره زماني خاص شكيبايي است. خيلي از مشكلات روزهاي اول دانشگاه را زمان و تجربه به خودي خود حل ميكند و بي تابي و افسردگي فقط اين تجربه ها را عقب مي اندازد. اضطراب داشته باشيد اما معقول ! همان قدر كه موتور تجربه هايتان شود نه آنقدر كه وارد دور باطل استرس – اضطراب شويد و همين طورادامه بدهيد تا فارغ التحصيلي يا خدايي نكرده انصراف !

 

2-    اصل تقدم : ترم هاي اول را جدي بگيريد !

روان شناسان حافظه مي گويند ذهن ما بيشتر اوقات اولين و آخرين داده هايي را كه  دريافت كرده است بهتر به خاطر مي سپارد تا داده هايي كه آن وسط ارائه شده اند. به زبان آدميزاد يعني ترم اول را جدي بگيريد. مخصوصا سعي كنيد نظر استادهايي را كه ميدانيد تا ترم آخربايد در ركابشان باشيد ازهمان اول جلب كنيد. فايده اش اين است كه حتي اگر در ترم 3 و 4 افت كنيد آنها به عنوان دانشجوي خوبي كه برايش مشكلي پيش آمده به شما نگاه ميكند. اما اگر ترم اول را خراب كنيد و ترم 3 و 4 را بدرخشيد احتمالا فكر ميكنند در طول اين ترم راه هاي بهتر تقلب كردن را ياد گرفته ايد ! تقصير خودشان هم نيست. استاد ها آدم اند و شما يكي از چند صد نفر دانشجويي كه بايد با آنها سرو كله بزنند!

 

3-    معاشرت : ازغار بيرون بياييد !

اين حرف ها را كه  من شخصيتم اين جور است و كاملا درون گرا هستم  يا آبم با جماعت تو يك جوي نميرود را كنار بگذاريد. تحقيقات نشان داد كه تعداد خيلي كمي از مردم كاملا برون گرا يا كاملا درون گراهستند وبراي گروه اكثريت ميانه اين طيف كم و زياد كردن فعاليت هاي اجتماعي چندان دشوار نيست. پس به دانشگاه به عنوان فرصتي نگاه كنيد كه در آن ميشود اجتماعي تر شد  و مهارت هاي  برقراري ارتباط با آدم هاي زندگي آينده را فرا گرفت.

 

4-    توافق: يادداشت تفاهم امضا كنيد!

سرچي؟سرخيلي چيزها. تا سوتفاهم ها وحرفهاي نزده تلنبارنشده اند بنشينيد ودرباره ي خصوصيات اخلاقي خودتان وديگران يا نحوه نظافت اتاق يا چيزهايي كه دوست داريد ونداريد يا چيزهايي كه عصبانيتان ميكنند وهزارتا چيز ديگر با هم اتاقي ها توافق كنيد

درست است كه در بيشتر موارد اين چيزها مخصوصا در ترم هاي اول رعايت نمي شوند اما به هرحال گفتنشان هم صميميت مي آورد و هم گزك را ازدست ديگران مي گيرد.

 

5-بي توجهي: از گوش دوم تان استفاده كنيد!

براي چي؟ براي بيرون كردن چيزهاي متناقضي كه با گوش اول از ترم بالايي ها شنيده ايد!البته تشخيص حرف هاي درست وحسابي ترم بالايي ها از حرفهايي كه ازسرغرور يا ناكامي يا حتي ناداني ميزنند چندان راحت نيست.اما به هرحال مخصوصا درمورد خوبي و بدي رشته كه احتمالا آينده شغلي تان در گرو آن است حرف هايشان را جدي نگيريد.شايد يك فارغ التحصيل رشته شما بهتربتواند قضاوت كند.ضمن اينكه علاقه تان راهم دست كم نگيريد.حتي اگر ازنظر كارشناسان بازار شغلي چندان خوبي هم درانتظارتان نباشد.فراموش نكنيد كه عشق بالاخره راه خودش رابازمي كند! 

خانم نوری پور/۸۸حقوق

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 19:32  توسط بنده خدا  | 

دانشگاه هدف یا وسیله؟؟!!

همه ی ما بچه درس خونا ازنوجوونی که فهمیدیم دانشگاه چه جور جایی وبا خم وچمش آشنا شدیم یکی از مهمترین آرزوهامون رو رفتن به دانشگاه قرار دادیم ولی هرکسی یه جور با این آرزو برخورد میکنه دسته ی اول کسایی هستن که که دانشگاه براشون یه هدف کوتاه مدت یا بهتر بگم یه وسیله برای رسیدن به اهداف بلندمدته اما دسته ی دوم افرادی هستن که دانشگاه براشون میشه یه هدف بلندمدت که وقتی بهش میرسن انگار دنیارو بهشون دادی از اونجایی که محققین سرشون شلوغه و فرصت تحقیق کردن راجع به این مسائل رو ندارن من به تجربه ها اکتفا میکنم تجربه ثابت کرده دسته ی دوم بعد از قبولی در دانشگاه بعد از احساس ذوق زدگی بسیارکه البته طبیعیه و ورود به دانشگاه اول تحت تاثیر جذابیتای دانشگاه مثل محیط آزاد٬ کلاسای بدون حضور و غیاب،گذراندن دو واحد بوفه و..  قرار میگیرن که اگه خیلی اهل درس و مشق باشن دو-سه ترم اول روبکوب میخونن ولی کم کم  خوشحال از این که بعد از عمری آرزو و زیرورو کردن کتابا، فضای دانشگاه رو تجربه کردن حتی به نمره های زیر صفرم!!! قناعت میکنن.ولی دسته اول بعد از ورود به دانشگاه سعی میکنن به طور متعادل با نهادها و تشکل هایی  که به رشد تمامی ابعاد وجودیشون اعم از عقیدتی٬فرهنگی،سیاسی٬ اجتماعی و… میشه مرتبط باشن و ضمن معاشرت معقولانه با افراد ِتلاش میکنن با توجه به عدم نظارتهای  گسترده ی دبیرستان در دانشگاه خودشون ناظر خوبی بر عملکرد شون باشن.

تو چه جوری به دانشگاه نگاه میکنی به عنوان هدف یا وسیله؟اگه قبلا دانشگاه برات اولین و آخرین هدف علمیت بوده هنوزم دیر نشده تازه اول راهی میتونی نگاهتو عوض کنی و با وسیله قرار دادن دانشگاه برای رسیدن به اهداف بلند علمی و عقیدتی هم چنان جزو بهترین ها باشی...

خانم سویدایی جم/حقوق ۸۸

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 19:30  توسط بنده خدا  | 

من و تو...

كعبه شكافته مي شود،دندان به جگر گرفتن خدا پايان مي گيرد،علي مي آيد.پروردگار نوح معذب،ابراهيم در آتش و مظلوميت محمد را تاب آورده تا حكومت عدل علي را به رخ فرشتگانش بكشد.علي مي آيد تا مفهوم عدالت را خداگونه براي بشر تفسير نمايد.خواب پابرهنگان و مستضعفين اين وارثان مظلوم زمين تعبير مي شود.علي با عدالتش مي آيد.

عدالت يعني آهن تفديده مولا روي دستان برادرش عقيل:

(چگونه است كه تو طاقت آتش بي جان علي را نداري و مي خواهي من با دست بردن بر بيت المال آتش قهر خداي قهار را تاب بياورم؟!)

عدالت يعني مذمت ام كلثوم دختر علي به دست علي:

(چرا گردنبندي از بيت المال به عاريت گرفتي؟آيا ديگر زنان مهاجرين را نيز چنين زينتي هست؟!)

عدالت يعني نهيب علي به عثمان بن حنيف:

(اي عثمان!نماينده علي پاي سفره اشرافي چه مي كند؟واي برتو!)

عدالت يعني جنگ ،جمل و صفين و نهروان ،عدالت يعني سيلي زهرا يعني ميخ آهنين بر پهلو دختر پيمبر.عدالت يعني شمشير آميخته به زهر بر فرق علي،دونيم شدن جمجمه عدالت!

و دگر بار عدالت خاموش مي شود:

(اي بشر!تو را لياقت عدل علي نيست.تورا ستمگران زرپرست و زالوصفت لايق است كه بمكند تا نهايت تاريخ خون پاك مستضعفان را.)

علي مي رود و بار ديگر اشك در چشم يتيمان و بي پناهان حلقه مي زند و وارثان زمين چشم به راه آينده ديده به ظهور منجي دوخته ستم و ظلم سفاكان را تاب مي آورند.

و امروز ما به دستان مبارك آن ابر مرد تاريخ روح الله كبير انقلابي بوجود آورده ايم براي محرومان و رنج ديدگان.من و تو امروز وارث مالك و عماريم در ياري وارث علي سيد علي عزيز.من و تو امروز حسين وار مي جنگيم با ميراث خواران اشرافيت ابوسفيان نفاق معاويه وكفر يزيد.من و تو چاهي مي شويم محرم دردهاي بي انتهاي علي.

بله دوست من!اينجا همه چيز بوي سياست ميدهد و همه حرف ها سياسي است."تازگي ها كدوم روزنامه رو بستند؟فلان حزب چه موضعي گرفت؟"اما اينجا نه بويي از عدالت است نه مبارزه اي در راه آن.دوست من!در وراي همه اين جنگ و دعواهاي سياسي،جناح بندي ها چپ و راست اصلاح طلب و اصولگرا،جنگ هاي زرگري قدرت تنها و تنها يك چيز قرباني مي شود و آن عدالت است.و من و تو مبارزه مي كنيم براي عدالت در اين قهقراي شرك و كفر و نفاق.من و تو مي جنگيم با شمشير قلم و زره علم براي ظهور منجي،براي عدل جهان گستر مهدي.

در دانشگاهي كه علي اين وجود خداگونه فرابشري به كانت و هابز و منتسكيو و امثال اين آدمخواران مدرن به ثمن بخس فروخته مي شود اين من وتوييم كه فكرمان و مكتبمان را از خانه گلي علي و زهرا ميگيريم.من و تو جهادگران دست از جان شسته علي هستيم در پايگاه كفر در قلب اسلام!در جايي كه درس بي ديني و لامذهبي مي دهند به من و تو در جايي كه دل علي را خون مي كنند ياري گر علي هستيم در گسترش فرهنگ مترقي اسلام و ايدئولوژي انقلابي علي.من و تو نه نشخوار كننده افكار پوچ و مادي غربي هستيم و نه ظاهرپرست و عزلت نشين و نهرواني صفت،من و تو مبارزيم در جهاد علمي با بدريان و احديان،با صفينيان و نهروانيان كه دور و برمان را پر كرده اند و البته كه اين نبرد نبردي است بس سهمگين و هزينه هاي فراواني در پي دارد.فحش و ناسزا دارد زخم زبان و تمسخر دارد ولي ما طاقت مي آوريم چون در راه عدل و آزادي مي جنگيم و چون برحقيم بي شك پيروزيم.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 15:5  توسط بنده خدا  | 

معرفی اساتید

ابوالحسني

ايشان از طرفداران سرسخت رقيب سرسخت آراي باطله در انتخابات سال88بودند.بسيار سختگير و بدنمره.شما احتمالا در ترم اول درس مباني علم سياست را با استاد پاس خواهيد كرد.50تومني به شما توصيه ميكند كه سعي كنيد به هيچ عنوان بيش از سه جلسه غيبت در كلاس استاد نداشته باشيد و براي كسب نمره هم مجبوريد كتاب هاي معرفي شده از طرف استاد را به قول خودمان بخوريد!شيوه تدريس ايشان هم به اين منوال است كه يك ساعت و نيم مطالبي درسي و غيردرسي و سياسي و حزبي و...را بيان كرده و مي گويند اين 40صفحه را درس دادم و شما بايد براي جلسه آينده آمادگي كامل براي اين دروس داشته باشيد.البته استاد به پيش مطالعه نيز ارزش زيادي ميدهند.از بي طرفي ايشان در مسائل جناحي سياسي سر كلاس نيز همين بس كه با توجه به سختگيري زبانزد ايشان براي حضور مستمر در كلاس ها و تشكيل منظم آنها ،سال گذشته هنگام برگزاري برنامه انجمن اسلامي در ايام 16آذر استاد با يك "چشمك"!كلاس را تعطيل و دانشجويان را روانه حضور در اين مراسم در دانشكده فني كردند.

 

مصلي نژاد

استاد درس مباني علم اقتصاد.بسيار خوش اخلاق و گشاده رو.ايشان براي درس مباني علم اقتصاد كتاب نوشته خود را تدريس كرده و حضور و غياب هم نمي كنند.اگر من جاي شما باشد و حتي30ثانيه ديرتر از استاد بخواهم وارد كلاس شوم عمرا طرف دركلاس هم نخواهم رفت چون استاد خيلي محترمانه اجازه ورود به كلاس را به شما نخواهد داد.جالب است بدانيد كه هميشه كلاس استاد سر ساعت مقرر بدون 1دقيقه ديرتر يا زودتر برگزار مي شود.اگر مرتب در كلاس استاد حضور داشته باشيد گوشتان به چنين عبارت هايي عادت خواهد كرد:"كاست بنفيت كردن"اين سه خط خلاصه زبده ترين كتاب هاي علم اقتصاد در دنياست""مطالب ارائه شده در كلاس بر اساس آموزش هاي روز بهترين دانشگاه هاي دنياست""مطالب بنده عينا در هاروارد و استنفورد تدريس مي شود"و...كه البته اگر بخواهيد مروري جدي بر كتاب اقتصاد دوم دبيرستان داشته باشيد اين كلاس بسيار براي شما مفيد خواهد بود.از نظر نمره هم نگراني نداشته باشيد مي توانيد با كمي مطالعه به نمره بالاي18اميدوار باشيد.

 

خليجي

استاد خليجي سالهاست تنها استاد درس مباني جامعه شناسي در دانشكده هستند.كتاب شيرين و خواندني (آناتومي جامعه)كتاب درسي استاد است كع البته برخلاف گيرايي و جذابيت كتاب اغلب دانشجويان معتقدند كه توضيحات استاد كه غالبا هم عين كتاب است بسيار خسته كننده مي باشد.دكتر خليجي بسيار به حضور و غياب و نظم دانشجويان اهميت ميدهند.پس بيش از سه غيبت ممنوع!سعي كنيد ديرتر از استاد وارد كلاس نشويد چون يك دفعه بين همه دانشجويان سنگ روي يخ خواهيد شد!استاد در نمره دهي از هيچ قاعده خاصي پيروي نمي كنند و شما نيز اصلا نمي توانيد اطمينان داشته باشيد كه نمره خوبي خواهيد گرفت و حتي نمي توانيد مطمئن باشيد كه نمره بدي خواهيد گرفت!چه بسا افرادي كه بعد از جلسه امتحان به نمره بالاي17فكر ميكردند و زير 12 گرفتند چه بسا افرادي كه از افتادن خود مطمئن بودند و بالاي15گرفتند!كلا يكي از غيرقابل پيش بيني ترين وقايع عالم نمره دادن استاد خليجي است!شايد ثيت كنندگان ركورد هاي گينس هنوز متوجه وجود استاد خليجي نشده اند!ولي از 50تومني نشنيده بگيريد سعي كنيد درست بنويسيد ولي نه كاملا عين كتاب بلكه كمي با ادبيات متفاوت!استاد در پايان ترم يك تحقيق هم از دانشجويان مي خواهند كه درباره كيفيت تحقيق بسيار ريزبين و سختگير هستند والبته اگر تحقيق خوبي ارائه داده باشيد مي توانيد به نمره خوب خوشبين باشيد حتي اگر امتحان را خوب نداده باشيد.راستي تا يادم نرفته اگر استاد در پايان ترم قسمت هايي از كتاب را براي امتحان حذف كردند اصلا توجه نكنيد چون بارها اتفاق افتاده كه از همان قسمت ها سوال داده اند!

 

زيباكلام

مرد مناظره گر.شايد ايشان را در مناظرات تلويزيوني ديده باشيد.فن بياني بالا و با اعتماد به نفس كامل.(اگر مايل باشيد با مناظرات استاد آشنا شويد فايل صوتي مناظره دكتر با آقاي رسايي در دفتر بسيج دانشجويي موجود است مي توانيد مراجعه كنيد.)استاد را نمي توانيد در هيچ يك از دو طيف اصلاح طلب و اصولگرا تعريف كنيد ولي ميتوانيد استاد را هاشمي رفسنجاني طلب يا هاشمي رفسنجاني گرا بدانيد.آقاي هاشمي را هرطرف ميدانيد دكتر را هم همان طرف بدانيد.ايشان گاه اظهارنظر و ديدگاه هاي جالبي دارند مثلا دفاع سرسختانه از رضاشاه قلدر و يا بيان اين جمله كه"تك تك سلول هاي بدن من ليبرال است"يا اينكه"انقلاب اسلامي ،اسلامي نبود ليبرالي بود!"و...استاد همه نوع درسي را هم تدريس مي كنند از دروس تاريخي گرفته تا دروس سياسي كه البته بيشتر استاد را با درس انقلاب اسلامي مي شناسند.(اصلا تعجب نكنيدكه درس انقلاب اسلامي توسط استادي تدريس ميشود كه معتقد است اساسا اين انقلاب اسلامي نيست!)استاد به حضور و غياب توجه چنداني ندارند ولي اگر مي خواهيد به نمره بالاي17فكر كنيد حتما بايد استاد شما را به اسم بشناسد.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 15:4  توسط بنده خدا  | 

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی؟/هادی تاجیک

بسم الله الرحمن الرحیم

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی؟

معرفی و زندگی شخصی رهبر معظم انقلاب

 دو سال قبل از سقوط رضا خان و اشغال ایران یعنی سال 1318 در محله ای فقیر نشین در مشهد در خانه محقر روحانی زاهد و گوشه گیر ،سید جواد خامنه ای نوزادی قدم به جهان گذاشت که او را سید علی نام نهادند.پدر روحانی گوشه گیر و کم حرفی بود و لی مادر با خاموشی میانه چندانی نداشت.وبرای بچه ها دیوان اقبال لاهوری و ... میخواند.گاهی که پدر از تهیه شام عاجز میشد مادر به زحمت نان و کشمشی آماده میکرد .و این میشد شام بچه ها.

سید علی از چهار سالگی به مکتب رفت و تا رهبری 46 سال مانده بود .او که از دوران دبیرستان خواندن دروس حوزوی را شرو ع کرده بود عاقبت مانند پدر رخت تلمذ پای درس علمای علوم دینی پهن کرد.از سال 37 تا 43 تحصیلات عالی حوزوی را نزد امام خمینی ،آیه اله بروجردی و علامه طباطبایی گذراند.در مدرسه حجتیه  قم با آقا شیخ  حسین خیلی زیاد صمیمی بود .حالا آقا شیخ حسین سابق و دکتر حسین دینانی فعلی استاد فلسفه همین داشگاه تهرانه.اون زمانها که خیلی دکتر شریعتی با علما دچار مشکل شده بود و از چیزی به اسم آخوندیسم حرف میزد، آقا(سید علی )رو به عنوان روحانی روشنفکرخیلی قبول داشت وبا هم جلساتی هم داشتن.(تو یکی از همین جلسات که مرحوم آل احمد هم بوده شریعتی از روحانیت خیلی انتقاد میکنه آل احمد به شریعتی می تازه که چرا از  روشنفکرا چیزی نمیگی ،مرحوم شریعتی میگه من از روحانیت توقع دارم نه از روشنفکرا که از همون اول در آغوش غرب متولد شدن! این خاطره رو خود آقا تو سال 60 با کیهان گفته.)

از اینها که بگذریم اولین جرقه مبازه رو شهید نواب صفوی (رهبر فداییان اسلام)تو آقا روشن کرد.و عجب جرقه ای هم زد !نتیجه اش هشت بار زندان رژیم پهلوی ،شکنجه ،اهانت،زندان انفرادی و آخر سر هم تبعید به ایرانشهر در سال 56.یه بار بازجو ساواک گفته بود تو مثل ماهی از دست ما هر بار لیز خوردی.ولی اینها همه آزمونهایی بودبرای کسی  که باید کشور ایران رو از تمام گردنه های پر پیچ و خم قرن 21 رد کنه.

  از این حرفهای سیاسی که بگذریم آقای خامنه ای 6 تا فرزند داره.دو تا دختر (خانم بشری سادات خامنه ای و هدی سادات خامنه ای)وچهار تا پسر، سید مصطفی، سیدمجتبی، سیدمسعود و سیدمیثم. دو تن از فرزندان پسر ایشان 8 سال  در جبهه‌های جنگ ایران و عراق حضور داشتند. هر چهار تا روحانی و معمم. یکی از دختران ایشان عروس آیت الله محمدی گلپایگانی رئیس دفتر رهبری است که ضمن آراستگی به لباس شریف روحانیت و علم دین در دانشگاههای کشور نیز به تدریس متون حقوقی به زبان فرانسه اشتغال دارند  دختر دیگر ایشان عروس آیت الله باقری کنی از علمای تهران است.آقا هر چهار پسر را از فعالیت اقتصادی منع کرده.و هیچ کدوم هم پست سیاسی ندارن .یکیشون(سید مجتبی)داماد دکتر حداد عادل هست که دکتر میگه خیلی ساده زندگی میکنه و یه موقعی چند وقت پیش یکی از معترضا رو حاضر شد سر زده ببره خونه داماد و دخترش رو ببینه .که پسره نیومد بره!

   در ضمن امام هم آقا رو خیلی قبول داشت و بعد از خودش برا رهبری به ایشون نظر داشت که سفارشش رو به احمد آقا و هاشمی رفسنجانی و بقیه کرده بود که صد بار از زبان هاشمی تو مجلس خبرگان شنیدین  .تو چند سخنرانی هم آقا رو مطرح کرده بود:)) آقاى خامنه‏اى، در بين متعهدان به اسلام و مبانى اسلامى،نعمتى است كه چون خورشيد، روشنى مى‏دهد من آقاى خامنه‏اى را بزرگ كردم.(او كسى است) كه آواى دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين جهان طنين‏انداز است)) یه بار هم که امام توی یه غزل عرفانی  جانانه گفته بود:

         من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم            چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

   آقا هم جواب داده بود :

       تو که خود خال لبی ازچه گرفتار شدی             تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

  بله در جریان باشین آقا شاعر خیلی قابلی هم هست که شخصیت سیاسیش اون رو کمرنگ کرده .تخلص ایشون ((امین)) هسته .اگه امین شعر انقلاب شنیدین همین آقای خامنه ای هست.آقا به گفته ادبا از متخصصین سبک خراسانی تو شعره. با شاعرا و هنر مندا هم خیلی عیاقه.حتما میدونین مرحوم گل آقا (کیومرث صابری) با آقا صمیمیت زیادی داشته.تو خاطراتش میگه:)) دستي يك اتم از رهبر ما كم بكند اين خائن به آن امام است " (خاطرات گل آقا، صفحه 68)  )).در ضمن آقا از خوانندگان پرو پا قرص رمان هم هست .از جمله رمانهای تالستوی و رومن رولان .یه بار پوتین اومده بود ایران و با آقا ملاقات کرده بود آقا درباره رمان جنگ و صلح با هاش بحث کرده بود.همچنین آقای پوتین شگفت زده شده بود درباره اینکه آقا چه اطلاعات دقیقی از روسیه داره و گفته بود ،انگار که تو خیابونای مسگو قدم زده آقای خامنه ای! حالا که حرف از این خارجی ها شد اینم بگم یه بار که البرادعی  اومده بود ایران و با آقا ملاقات کرده بود برا خارجیها تعریف کرده بود که یه روحانی چه اطلاعات دقیقی از جریان و فناوری هسته ای داره!!!

   در مورد زندگی شخصی آقا:

روزی که در منزل مقام رهبری، در خدمت ایشان بودم، بحث قدری به طول انجامید و نزدیک مغرب شد. پس از نماز، معظم لَه با مهربانی به من فرمودند:آقا رحیم! شام را مهمان ما باشید
بنده در عین حال که این را توفیقی می دانستم، خدمتشان عرض کردم اسباب زحمت می شود
مقام معظم رهبری فرمودند: «نه، بمانید؛ هرچه هست با هم می خوریم.» وقتیکه سفره  را گشودند و شام را آوردند، دیدم شام چیزی جز املت ساده نیست!

(سردار سرلشکر سید رحیم صفوی)

. معظم له نه حقوق از جایی دریافت می کنند و نه از وجوهاتی که از اطراف و اکناف خدمت ایشان می آید، برای زندگی شخصی خود استفاده می کنند. زندگی ایشان از طریق هدایا و نذوراتی است که علاقه مندان و ارادتمندان معظم لَه تقدیم می کنند.
فرزندان آقا هم همین طور زندگی می کنند و همین سادگی و ساده زیستی را دارند.

(حجت الاسلام و المسلمین محمدی گلپایگانی)

مقداری زیلو در خانه مقام معظم رهبری بود. آن ها را جمع کردیم و فروختیم و یک مقدار هم پول از مال شخصی خودم روی آن ها گذاشتم. تا به جای آن زیلوها، برای منزل آقا فرشی تهیه کنیم.
وقتی زیلوها را عوض کردیم و فرش ها را پهن نمودیم، آقا تشریف آوردند و فرمودند: این ها دیگر چیست؟
گفتم: زیلوها را عوض کردیم
فرمودند: اشتباه کردید که عوض نمودید. بروید همان زیلوها را بیاورید. اصرار را بی فایده دیدم و با هزار مکافات رفتم و زیلوها را پیدا کردم وتوی خانه انداختم. زیلوهایی که واقعاً به آن ها نگاه می کردی، می دیدی که نخشان در آمده و ساییده شده اند.

(سردار سرتیپ پاسدار شوشتری)

  الان هم آقا کلاس درس فقه و ... بر پا میکنه و خودش درس میده.

 

        گر كسي از من نشاني از تو جويد گويمش               خانه‌اي در كوچه باغ دل،‌ پذيراي همه

 

هادی تاجیک

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 19:22  توسط بنده خدا  | 

ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم/ مجيد پيروز

بسم الله الرحمن الرحيم

داستان از آنجا شروع شد كه مردي از قم برخاست . مردي از سلاله ي پاك حسين (ع) كه هنوز كه بيش از ۱۳ قرن از شهادت جدش مي گذشت با اقتداي به سلوك و روش و منش آن بزرگمرد تاريخ نداي (( كيست مرا ياري كند )) سر داد . اين ندا را سر داد تا بساط ظلم و جور طاغوت و طاغوتيان را جمع كند و حكومتي تشكيل دهد كه پيش زمينه ي حكومت ولي امر صاحب الزمان (عج) باشد و ايران را مقدمه اي براي فتح اسلامي جهان كند .

اين بار اما با ۱۳ قرن و اندي قبل تفاوت هايي داشت . اين بار بر خلاف آن زمان مردم ننشستند تا حسين زمان مظلوم بماند و آنها پس از چندي انگشت ندامت بگزند كه اي واي ! چرا فرزند رسول الله را تنها گذاشتيم و به يزيد روي آورديم . اين بار بر خلاف عاشوراي ۶۱ مردم چشم به دهان سلاله ي پاك حسين (ع) دوختند تا از او يك اشاره باشد و از آنها به سر دويدن . اين بار خونهاي پاك به ناحق ريخته شده در صحراي بي آب و علف كربلا ثمر داد و روحيه ي شهادت طلبي با روح و جان ملت عجين شد . مردم ديگر تصميم خود را گرفته بودند . تصميم گرفته بودند كه بساط حاكمان بي درد جزيره ي ثبات استكبار را برچينند و پايه هاي نخستين حكومت شيعي علوي را پايه گذاري كنند . حكومتي كه ديگر جايي براي عيش و نوش حكام بي درد و مرفه نداشت . اينجا از اين پس جاي كساني بود كه ضعيف انگاشته شده بودند و طبق وعده ي الهي بايد جانشين حضرت معبود در زمين مي شدند .

(((  و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين  )))

آري . انقلاب پيروز شد . اعليحضرت و كاسه ليسان متبخترش به درگاه كاخ سياه استغاثه جستند و مزد مزدوري و  وطن فروشيشان را هم از دولتمردان مجسمه ي آزادي با حقارت و دنائت تمام دريافت كردند .

حال اينجا كشوري كه ساليان سال طبق اوامر و نواهي دولتمردان گردن كلفت و استعمارگر اجنبي اداره مي شد قرار است تحت زعامت خلف صالح مهدي (عج) خميني كبير الگويي باشد براي جهانيان و طبق اوامر و نواهي حضرت حق جل و علا كه صاحب ولايت بر همه ي هستي مي باشد اداره شود .

انقلاب پا مي گيرد ولي كوردلان و متعصبان و مزدوران و بدخواهان هم كه بيكارننشسته اند تا درخشش حكومت اسلامي به راهبري نائب مهدي در آسمان تيره و تار ظلم و جهالت را به نظاره بنشينند . دست به كار مي شوند . همان گونه كه انقلاب پا گرقت فتنه ها هم پا مي گيرند .

شورش ها و درگيريهاي قومي  و مذهبي با تفرقه افكني اجانب آغاز مي شود .طرفه آنكه حاكم همسايه ي مسلمان هم چشم ديدن حكومت اصولگراي اسلامي را ندارد . به بهانه ي چشم طمع به بخشي از خاك كشور قصد سرنگوني حكومت حق را مي نمايد و صد البته كه ناكام مي ماند و اين طمع را نيز به همراه مزدوري با آمريكاي خبيث با خود به گور مذلت مي برد . ترورها هم پا مي گيرند . متفكر و خطيب و وكيل و وزير و رئيس جمهور و شهروند عادي هم نمي شناسد . همه را زير تيغ قساوت و كج فهمي و قدرت طلبي خود قرار مي دهد . مي كشد و مي سوزاند . به مرجع تقليد و قائم مقام رهبري هم رحم نمي كند . او را آْلت دست خود قرار مي دهد و تهمت ها و ناسزاها را از كانال او نثار امام و امت مي كند تا شايد بتواند انتقامي سخت و ملال آور از حزب اللهيون بگيرد اما ...

اما به قول حضرت سجاد (ع) =(( الحمدالله الذي جعل اعداءنا من الحمقاء ))

آنها يا نمي فهميدند يا نميتوانستند بفهمند كه اينجا با شخص طرف نيستند بلكه با يك ملت گوش به فرمان رهبر طرفند . ملتي كه حاضرند يجاهدون في سبيل الله باموالهم و انفسهم باشند تا  با همه ي وجود از حسين زمان خود دفاع كنند . كم كم فتنه ها فرو كش مي كنند . اما باز غمي ديگر در راه است ...

پير جماران قصد سفر كرده است . او پر مي كشد و ميليون ها نفر در كره ي خاكي ناباورانه آن پركشيدن را به نظاره مي نشينند . اما گويا چاره اي نيست . معبود متعال قصد دارد ولي ديگري حاكم بر مستضعفين زمين باشد . او پر مي كشد همانطور كه خودش گفت دلش آرام است و قلبش مطمئن و روحش شاد و ضميرش هم اميدوار . مطمئن است و مي داند كه مردمي كه از مردم حجاز در عهد رسول الله (ص) برترند نمي گذارند كه اين انقلاب كه عزيزترين يادگار اوست به دست نامردمان نا اهل و نامحرم بيفتد و اجانب بر جنازه ي آن رقص و پايكوبي كنند .

خبرگان ملت گردهم مي آيند و با استعانت از درگاه حق سيد خراساني را خلف صالح پير خمين و جماران مي دانند و بر صدرش مي نشانند . مردم كه سيد را الحق و الانصاف نزديك ترين شخص خلقا و منطقا به پير سفركرده مي بينند با تمام وجود مي پذيرندش و بيعت مي كنند و بر بيعت خود نيز مي مانند . اما ...

باز هم فتنه ها در راه هستند . اين بار اما به ظاهر متفاوتند ولي در اصل مشتركند . اگر تا چندي پيش با توپ و تانك و خمپاره حمله مي كردند اينك با رسانه و اينترنت و ماهواره جلو مي آيند .

دشمن قصد دارد مردم را به نظام بدبين كند . هم رسانه هاي ميليونيشان را بسيج مي كنند و هم  مزدوران پياده نظامهايشان را به خدمت مي گيرند . فرقي نمي كند چه چپ باشند و چه راست و چه كارگزار . چه برچسب اصلاحات چي به خود بزنند و چه تابلوي محافظه كاري در دست گيرند . اگر از خط ملت و ولايت خارج شوند در زمين دشمن بازي كرده اند . دو حالت دارد = يا غافلند يا متعمد . نتيجه ي هر دو يكي است = مزدورند .

مردم را از هجده تير و امثالهم نترسانيد . اينها بر سر راه ملت هيچند . ملت با رهبر خود پيمان بستند كه تا آخرش باشند .

دولتي را انتخاب كردند به اسم عدالت طلبي و مهرورزي . رئيس دولت هم از جنس خود مردم بود كار و تلاش و جهاد و سازندگي در كشور شدت گرفت . معايبي هم داشت اما نه به اندازه ي خدمات بزرگش .

...

فكر مي كرديم كار تمام است . دوران فتنه ها به سر رسيده و زمان آرامش و آسايش فرا رسيده است . اما به ناگاه جنگ بزرگي در مي گيرد . جنگي كه همه چيز با خود دارد بخصوص فتنه ... جنگ احزاب .

به بهانه ي انتخابات از يك سو اصلاحات چي و معتدل و كارگزار و محافظه كار از سويي بهايي و منافق و سلطنت طلب و كمونيست و از سويي ديگر كاخ سياه و اليزه و استعمارگر پير و صهيونيسم جهاني همه دست در دست هم متحدند  تا به قول خودشان كار انقلاب و نظام را يكسره كنند . آماده اند تا جشن و رقص و پايكوبي برگزار كنند كه سيد خراساني و عمارها و ملت با بصيرت ميايند و ۸ ماه دفاع مقدس را رقم مي زنند و بساط اشرافيت و حاكميت اشرافي گري را بر مي چينند و بر حق ملت مسلمان پا مي فشارند ... ۹ دي مي آفرينند و با عظمتترش را ۲۲ بهمن تكرار مي كنند و بقاياي فتنه و نفاق را مي سوزانند و خاكسترش را در زباله داني تاريخ مي ريزند .

اذا جاء نصر الله و الفتح

فتنه ي ۸۸ براي چندمين بار ثابت كرد كه  خامنه اي خميني ديگر است

عده اي بصيرت داشتند و عمار وار بصيرت بخشي كردند كه نزد ملت مقبولند . اما واي بر كسانيكه زن و فرزند و مال و ثروت را برگزيدند و مصداق خسر الدنيا و الاخره شدند .

فتنه ي ۸۸ تمام شد ولي فتنه ها تمام نشده اند به گوش باشيم  !... فتنه اي ديگر در راه است . گويا ملت ايران كماكان بايد فتنه ها را بيازمايد . شاعر چه زيبا سروده =

             ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم                موجيم كه آسودگي ما عدم ماست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 17:52  توسط بنده خدا  | 

پيشنهاد نام نشريه / مجيد پيروز

تذكر =در آينده ي نزديك تكميل مي گردد

۱) بنيان مرصوص ( البته اگه امكان داره )

۲) صبح صادق

۳) صبح قريب ( با استناد به آيه اليس الصبح بقريب )

۴) وعده صادق ( نام رمز عملياتي حزب الله لبنان در جنگ تموز )

۵) ۹دي

۶) عبرتهاي عاشورا

۷) نصر ( اذا جاء نصر الله و الفتح )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 16:58  توسط بنده خدا  | 

معرفی اساتید / مجید پیروز

بسم الله الرحمن الرحيم

۱) دكتر عبدالرحمن عالم = اولين ويژگي استاد متانت و با طمانينه بودن ايشان است . استاد چهره اي خوشرو دارند و در كلاس به همه نوع سوال ( البته فقط در حوزه تئوري هاي سياسي ) با رويي گشاده و باز پاسخ مي دهند . در خط مشي سياسي استاد مي توان رگه هايي از تئوري هاي افرادي نظير ماكس وبر و هابز و لاك و روسو و ... را مشاهده كرد . كلاس استاد مكان بسيار خوبي براي چرت زدن و بازيابي انرژي از دست رفته است . در كلاس استاد به غير از تئوري هاي مشهور سياسي هيچ بحث ديگري در جريان نيست و شما هم به دنبال آن نگرديد . ما كه گشتيم نبود . استاد در طول كلاس بدون كمترين تايم استراحت به تدريس مي پردازند و به همين جهت كلاس ايشان كلاس خشك و بي روحي است . حضور و غياب در كلاس استاد به هيچ وجه اهميتي ندارد . در مورد نمره دادن استاد هم زياد نگران نباشيد . بيست گرفتن از دكتر عالم امكان پذير است . فقط بايد كتاب ايشان را به دقت مطالعه كنيد . ازجمله دروسي كه استاد ارائه مي دهند ((( مباني علم سياست ))) است كه شما ترم اول حتما با آن سر كار داريد . انديشه سياسي غرب  ۱ و ۲ و انديشه سياسي قرن بيستم از ساير دروس ارائه شده توسط دكتر عالم مي باشد .

۲) دکتر ابراهیم خدایی = صمیمیت استاد با دانشجویان ویژگی اصلی دکتر خدایی است . اگر با ایشان کلاس داشته باشید برای اولین بار که ایشان را زیارت می کنید چهره ی ایشان برای شما بسیار آشناست . ایشان قائم مقام سازمان سنجش هستند و کسانیکه در گیر و دار کنکور و انتخاب رشته و ... بوده اند با چهره و صدای ایشان آشنا هستند . درس ارائه شده توسط استاد ((( آمار در علوم اجتماعی ))) است  و کسانیکه به ریاضیات و محاسبات و آمار علاقه دارند قطعا از کلاس ایشان حظ و بهره ی کافی را خواهند برد . کلاس استاد کلاس خشکی نیست و اگر در طول کلاس ذهنتان به سمت آمار و اعداد و ارقام سوق پیدا کند از شیرینی کلاس استاد استفاده خواهید کرد .حضور و غیاب در کلاس استاد چندان مهم نیست اما حضور برای تقویت یادگیری و داشتن جزوه ی کامل توصیه می شود . در مورد نمره هم باید گفت که استاد نسبتا خوب نمره می دهد  فقط به شرطی که فرمول ها و محاسبات و سایر مسائل در برگه ی امتحانی به دقت درج شود .

۳) دکتر جهانگیر معینی علمداری =استاد معینی شخصیت جذابی دارند . فردی بسیار خوشرو هستند و کلاس های ایشان با شوخی های کم و بیش ایشان مزین می شود . در عین حال کلاس استاد معینی را می توان با کلاس استاد عالم تا حدود زیادی از لحاظ خشکی شبیه دانست . گر چه همان طور که در بالا ذکر شد کلاس استاد معینی با شوخی و خنده و ...  استاد همراه است . استاد درسهایی نظیر ((( روش تحقیق در علوم سیاسی ))) و ((( روانشناسی سیاسی ))) و ... را ارائه می دهند . استاد معینی حضور فعالی در دانشکده دارند و شما می توانید ایشان را در هر نقطه از دانشکده زیارت کنید و مسائل و مباحث خود را با ایشان در میان بگذارید . ایشان با رویی گشاده و باز همه ی سوالات شما را پاسخگو هستند . حضور در کلاس استاد معینی چندان اهمیتی ندارد . فقط شما باید با استفاده از روابط عمومی خود با یک دانشجوی فعال که همواره سر کلاس ایشان حاضر می شود ارتباط برقرار کرده و جزوه ی ایشان را اخذ کرده و مورد مطالعه قرار دهید . استاد در نمره دادن هم مشکلی ندارند و این یکی از محسنات  بسیار مهم استاد معینی می باشد . در کل کلاس ایشان بد نیست .

۴) دکتر محسن خلیجی اسکوئی = استاد خلیجی استادی هستند که به نظم و انضباط سر کلاس اهمیت زیادی می دهند . شما اصلا نباید سر کلاس با  یارتان صحبت کنید یا بخندید یا مسخره بازی در بیاورید . از جمله ی مهمترین دروسی که استاد ارائه می دهند ((( مبانی جامعه شناسی عمومی ))) می باشد . استاد به حضور و غیاب توجه بسیار بالا و خاصی دارند و غیبت بیش از سه بار به معنای حذف آن واحد درسی برای شماست .  استاد بر تحقیق در حوزه ی میدانی تاکید بسیاری دارند و این هم طبیعتا به خاطر موضوع درس ایشان هست . گرفتن نمره ی خوب در امتحان میان ترم و ارائه یک تحقیق جامع و کامل درباره یک موضوع اجتماعی و حضور منظم در کلاسها به همراه موفقیت در امتحان پایانی به معنای نمره ی خوب استاد به شماست . استاد ( همان طور که در بالا ذکر شد ) به دانشجوی منظم و فعال نمره ی خوبی می دهند . در مورد ویژگی های شخصیتی استاد هم علی رغم اینکه ایشان در بیشتر اوقات لبخند ملیحی به لب دارند ولی بسیار جدی و منضبط هستند .

۵) دکتر عباس مصلی نژاد = دقیق و منظم و منضبط و رمانتیک واژه هایی هستند که بیانگر شخصیت استاد می باشند . دکتر مصلی نژاد جزء معدود اساتیدی هستند که در راس ساعت مقرر سر کلاس حاضر می شوند . استاد چهره ی گشاده و خوشرویی دارند . کلاس استاد به نوعی جذاب ترین و مهیج ترین کلاس درس دانشکده است . استاد در کلاس از فناوری های ارتباطی نظیر پروجکشن و پاورپوینت و ... بهره می برند  . حضور در کلاس استاد اجباری نیست اما به شما توصیه می کنم که در همه ی کلاسهای استاد حاضر شوید و بهره بگیرید . درسهای استاد در حوزه ی مسائل اقتصادی است . ((( مبانی علم اقتصاد ))) و ((( سیاستگذاری اقتصادی ))) و ... از جمله ی دروس ارائه شده توسط استاد مصلی نژاد می باشد . در مورد نمره هم ایشان زیاد سختگیر نیستند . اگر به مسائل مطروحه در کلاس به صورت عمیق توجه کنید و یک تحقیق هم در مورد موضوعی اقتصادی ارائه دهید نمره ی خوبی از استاد اخذ خواهید کرد .

۶) دکتر کیومرث اشتریان = یکی از شاخصه های استاد اشتریان صمیمیت ایشان با دانشجویان است . از جمله ی دروسی که ایشان ارائه می دهند ((( روش تحقیق در علوم سیاسی ))) است . ایشان درباره ی تحقیق این درس بسیار حساس هستند و به دقت جزئیات و ریزه کاری ها را مد نظر می گیرند . کلاس درس استاد کلاس خشکی نیست  . استاد همه ی دانشجویان را موظف می کند تا تحقیق خود را به صورت مبسوطی در کلاس ارائه دهند و سایر دانشجویان هم در این خصوص نظریات خود را ابراز کنند . نمره دادن ایشان هم متوسط است و هرچه تحقیق بهتر و جامعتر و کاملتر باشد طبیعتا نمره هم بالاتر . استاد سر کلاس برای تنوع و ممانعت از چرت زدن شوخی هایی هم می کنند .

۷) دکتر محمد رضا ملک محمدی = کلاس استاد ملک کلاس جذابی است . ویژگی شخصیتی استاد صمیمیت و ارتباط خوب و تنگاتنگ ایشان با دانشجویان و همچنین شوخی های ایشان سر کلاس است که همین موجبات جذابیت کلاس استاد را به همراه می آورد . حضور در کلاس استاد به هیچ وجه اهمیتی ندارد . ایشان بهترین روش نمره دادن را در بین اساتید دارند . مثلا در درس ((( مبانی سازمان و برنامه ریزی ))) شما بدون اینکه حتی یک جلسه سر کلاس حاضر شوید فقط کافی است جزوه ی ایشان را گذرا نگاهی بیاندازید و سر جلسه ی امتحان حاضر شوید و به سوال مطروحه توسط ایشان پاسخ دهید ( در اصطلاح ببافید ) همین کفایت می کنید . در نهایت شما با یک نمره ی درخشان و بالا در این درس مواجه خواهید شد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 23:37  توسط بنده خدا  | 

اندر احوالات اعضای شورای مرکزی(جدی نگیرید)/میثم شافعی

وحید اشتری:آقا وحید مسئول بسیج دانشکده است.اصالتا"اهل قزوین و مقیم تهرانه.یکی از مهمترین هدفهاش عدالتخواهیه و در مصاحبه با یکی از خبرگزاری ها گفته که حاضره برای نبودن هرگونه بی عدالتی اسمشوهم عوض کنه.در مجموع آدم آرمانگرائیه و کمی هم تو کار طنزه ولی اصلا"بهش نمیاد.در یه اظهار نظر جالب به بچه های شورای مرکزی گفته بود که در سال آینده بنا به دلایلی که برای خودشم نامعلومه قصد کناره گیری از مسئولیتش داره اما پس از مدتی فهمیدیم سرکاریم و کلی ضدحال خوردیم.

امین فرج اللّهی:ایشون تو شورای مرکزی هست ولی ما نفهمیدیم پستش چیه.اهل لرستان و مقیم تهرانه.تو زندگیش هیچ هدفی نداره و از طرفی به هیچوجه حاضر نیست از اهدافش عدول کنه.در ضمن یه گوشی همراه داره که اگه کلّ ایران رو بگردی لنگه اونو پیدا نمیکنی.

حامدرضایی:حامد اهل شهر مقدس قم و معاون سیاسیه.وقتی باهاتون صحبت میکنه متوجه میشید با فتحه و کسره رابطه خوبی نداره.مثلا"به جای اینکه بگه:ماله خوده مونه میگه:مال خد من.که شما باید به صورت انتزاعی فتحه و کسره و ضمه رو بذاری.یکی ازویژگی هاش نقادیه.یکدفعه میبینی یه جا نشسته و داره خودشو نقد میکنه.

حمید میناوند:حمید اهل تهران و قائم مقامه.عاشق پرداختن به موضوعاتیه که یکسال و اندی از طرح اونها گذشته.با کلی ذوق و شوق هم این موضوعات رو مجددا"مطرح میکنه که میتونه خاطره خوبی از یکسال و اندی قبل برای شما باشه.در ضمن آدمه مدعی ایه.یکدفعه دیدید تو اولین برخورد با شما یقتون رو گرفت و ادعای طلبشو کرد!

میثم شافعی:

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 21:58  توسط بنده خدا  | 

آشنایی با اساتید/میثم شافعی

استاد ملکوتیان

استاد ملکوتیان را اگر در یک جلسه متفاوت از جلسه قبل دیدید به ما هم بگوئید.ایشان واحد جغرافیا و سیاست را با کتابی به همین نام ارائه می دهد.کمتر کسی شاهد بوده که ایشان پشت میز بنشیند و همواره در کلاس در حال قدم زدن و بیان مطالب هستند.حضور و غیاب و عدم حضورغیاب ایشان در معنا هیچ تفاوتی با هم ندارد.چراکه هم آن دانشجویی که از ابتدا در کلاس حضور داشته و هم آن دانشجویی که یک دقیقه مانده به اتمام کلاس وارد می شود حاضر می خورند.استاد امتحان آخر ترم را با تاکید خودش به صورت تستی میگیرد.امابرای خالی نبودن عریضه در ورقه امتحان سوالات جای خالی تشریحی ترکیبی و...را هم طرح می کنند.

استادعباّسی

استاد عباسی اهل لاهیجان و ورودی حقوق دانشگاه شیراز هستنند که مبانی علم حقوق را برای حقوق و سیاسی ها ارائه می دهند.ایشان مقطع دکتری را در دانشگاه نانت فرانسه به اتمام رسانده.جو کلاس استاد کاملاً درسی است و شما به زحمت می توانید حاشیه ای را در آن بیابید.استاد یک سوم کتاب مقدمه علم حقوق ر در پایان ترم از شما امتحان میگیرند و مانند اکثر اساتید برای اخذ نمره خوب باید عین مطالب کتاب را در ورقه امتحانی بیاورید.در ضمن استاد به حضور و غیاب اهمیت می دهد و در صورت عبور از سقف غیبت ها حذف خواهید شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 21:55  توسط بنده خدا  | 

پیشنهاد-کریمی

در مورد نشریه :از نظر ظاهری باید کاملا متفاوت و ترجیحا در ورقه ای متفاوت با ورقه ای سفید باشد. داخل آن باید قسمت های مختلفی مثل دیروز امروز فردا ،شاخص،سبد تیتر،عکس ،کاریکاتور، طنز سیاسی

در مورد پنجاه تومانی گفتگو با حسینی و صالحی و القا کردن این مطلب که جنگ بین حق و باطل است

 

اسم های پیشنهادی برای نشریه

افسران88-عدالت خواهان88-دغدغه مندان-اندکی صبر ظهور نزدیک است-تریبون-انقلاب ما-فریاد آزاد-پیش به سوی حقیقت-تا مبارزه هست ما هستیم-آوای حق-طنین عدالت-مبارزان-محافظان انقلاب-شاخص –پیروان نور –انقلابیون 88

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 16:49  توسط بنده خدا  | 

مطالب قدیمی‌تر